لينک دوستان
ERROR: http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=c319bca16e7fe9b909663a37c489281f is currently inaccessible
جستجو
جستجو در ميان مطالب:

وبلاگ گروهي (کتاب‌‌خانه‌)
باقي قضايا




« تنها آغازها | صفحه اصلي | اهلی کردن اسب »
پنجشنبه، ۲۵ فروردینماه ۱۳۸۴
تشنگی

هفته ی اول: تشنگی

مدتها غمی بر دلم سنگينی می کرد که چرا نمی توانم مثنوی مولانا جلال الدين محمدرومی را بفهمم؟! چرا همه مثنوی مثنوی می کنند ولی من حتی در خواندنش مشکل دارم. احوالات مولانا برايم جالب بود ولی شعرش در مثنوی برايم سنگين می نمود .
روزی زيبا از روزهای تابستان سال 1366 دوست عزيزی به منزل آمد . بهمراه خودش دو نسخه متفاوت از مثنوی داشت که يکی از آنها دارای زير و زبر و ديگری ساده بود . او به من گفت که به علت مزايايی که نسخه ساده دارد طالب آنست ولی به علت بدون زير و زبر بودن نمی تواند آن را بخواند . از من خواست که تمامی ابيات را با توجه به نسخه ی دوم، زير و زبر بدهم که برايش قابل خواندن باشد . از يک سو صحبت حدود 28000 بيت بود که بايد يکی يکی تطبيق و اصلاح می شد و از سوی ديگر دوستی که به او علاقه خاصی داشتم . نترسيدم . شيرجه زدم . سه ماه مشغول بودم . سه ماه لذت بردم . سه ماه فهميدم. سه ماه مست شدم. سه ماه جای شما خالی رقصيدم و سه ماه يکی يکی ابيات را خواندم نه بلکه خوردم و هضم کردم و جزو وجودم شد. از آن روزها به بعد مثنوی، غزلیات شمس و سایر آثار مولانا جزو منابع اصلی مطالعاتیم شده است.

اگر چيزی را نمی توانيم بفهميم، در صورت عدم انکار آن، راهی باز می ماند شايد که در پی حادثه ای به آن پی ببريم. انکار مطلق يک چيز، تمامی راهها برای فهم آن را مسدود خواهد کرد. من نمی فهميدم ولی مشتاق درک مثنوی بودم و اين اشتياق نجاتم داد.
تشنگي ما را به سوي آب مي كشاند. تشنگي نوعي نياز و احساس ِاضطرار است به اينكه سيراب شويم و پر شويم از هستي و نفسي بكشيم. تشنگي انتهاي بازدَم است و نيازي كه سراسر وجود ما را براي تنفس مي گيرد. تشنگي از سويي زندگي را مي سازد و از سوي ديگر شوق مي آفريند.
در جهان تعليم و تعلّم حكايت ِتشنگي مثل سوأل است، وقتي سوألي نيست يعني تشنگيي نيست و مرتبه ايست كه در آن يا انسان مي پندارد همه چيز را مي داند يا در جهل باقی خواهد ماند.
و بايد تشنه بود و تشنگي را طلب كرد. امّا تشنگي همواره با درد همراه است، دردي كه در نتيجۀ نياز، اضطرار و شوق ِسيراب شدن پديدار ميشود.
مولانا هم در ابیاتی از دفتر سوم مثنوی به این موضوع اشاره می کند. اینکه انسان بجای آب و دوا باید تشنگی و درد بدست بیاورد و با اینکار بالاخره سیراب و درمان خواهد شد.

آن نياز مريمي بودست و درد

كه چنان طفلي، سخن آغاز كرد

حق تعالي گر سموات آفريد

از براي دفع ِ حاجات آفريد

هر كجا دردي دوا آنجا رَود

هر كجا فقري نوا آنجا رَود

هر كجا مشكل جواب آنجا رود

هر كجا كشتيست آب آنجا رَود

آب كم جُو تشنگي آور بدست

تا بجوشد آبت از بالا و پست

تا نزايد طفلكِ نازك گلو

كي روان گردد ز پستان شير ِ او

رَو بدين بالا و پَستيها بدَو

تا شوي تشنه و حرارت را گِرَو

بعد از آن از بانگِ زنبور هوا

بانگِ آب جو بنوشي اي كيا

تا سَقاهُم رَبّهم آيد خطاب

تشنه باش اللهُ اعلم بِالصّواب


۷:۵۶ صبح  - 
نظرات

همیشه نوشته هایتان برایم قابل تامل بوده است.

نوشته شده توسط فاهوس در تاريخ شنبه، ۲۷ فروردینماه ۱۳۸۴، ۱۱:۲۳ صبح

مخلص آقا ابى
آقا خوش آمديد و صفحه جديدتون مبارك باشه.
به اميد خواندن مطالب زيباي شما.

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ شنبه، ۲۷ فروردینماه ۱۳۸۴، ۱:۵۸ بعدازظهر
صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشته‌ي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشته‌ي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشته‌ي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشته‌ي ابراهیم)
v گوردل (نوشته‌ي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشته‌ي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشته‌ي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشته‌ي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشته‌ي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشته‌ي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
کوته نوشته‌ها (۶)
گزیده‌ای از کتاب‌ها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)