*** سرنوشتي كه جامعه سنتي به زن عرضه مي كند، ازدواج است. اغلب زنان، امروزه نيز، شوهر كرده اند، شوهر كرده بوده اند، آماده ازدواج مي شوند يا از اين كه ازدواج نكرده اند رنج مي برند. زن مجرد، خواه محروم مانده از پيوند، خواه طغيان كرده بر آن و يا حتي بي اعتنا به اين نهاد، بر اساس ازدواج تعريف مي شود.
براي دختران جوان، ازدواج، يگانه وسيله ايست كه بتوانند جزو اجتماع شوند، و اگر آنها ‹ روي دست بمانند› از نظر اجتماعي تحقير شده اند. از اين روست كه مادران، همواره با سماجت تمام، در صدد آن هستند كه دخترانشان را به خانه بخت بفرستند.
*** حقيقت اين است كه وضع زن فاقد تعادل است و به همين جهت نيز زن به دشواري مي تواند خود را با وضعش منطبق كند. درهاي كارخانه ها، اداره ها و دانشكده ها را به روي زنان باز مي كنند، ولي همچنان بر اين عقيده اند كه ازدواج براي زنان محترمانه ترين كسب و كاري است كه آنان را از هر گونه مشاركت ديگر در زندگي جمعي معاف مي دارد.
همه جا به زن امروزي اجازه داده شده كه به جسم خود به مثابه سرمايه اي قابل بهره برداري نگاه كند. به روسپيگري به ديده اغماض مي نگرند، دلبري تشويق ميشود. زن شوهردار مجاز است كه بگذار شوهرش از او نگهداري كند؛ گذشته از اين، چنين زني نسبت به زن مجرد از شاًن و مقام اجتماعي بيشتري برخوردار مي شود.
هنوز هم همه چيز دختر جوان را تشويق مي كند كه در انتظار‹شاهزاده زيبا› ثروت و سعادت بماند ولي به تنهايي براي رسيدن به پيروزي دشوار و نامطمئن نكوشد.
هنوز هم پدر و مادرها دخترشان را به منظور ازدواج تربيت مي كنند نه اينكه به پيشرفت شخصي او كمك كنند؛ خود دختر نيز در ازدواج چنان امتيازي مي بيند كه آن را آرزو مي كند.
امتياز اقتصادي كه مردان در اختيار گرفته اند، ارزش اجتماعي آنان اعتبار ازدواج، فايده وجود تكيه گاهي مردانه، همه اينها زن را ناگزير مي كند كه به شدت بخواهد مورد خوشايند مردان قرار گيرد. در مجموع، زنان هنوز در شرايط بردگي به سر مي برند. نتيجه اين خواهد بود كه زن خود را نه آن چنان كه براي خود وجود دارد، بلكه به گونه اي كه مرد توصيفش مي كند، بشناسد و برگزيند. بنابراين در درجه اول بايد زن را به گونه اي كه مردان در نظر مي آورند توصيف كنيم، زيرا بودن او براي مردان، يكي از عوامل اساسي وضع واقعي زن است.
جنس دوم/ سيمون دوبووار/ قاسم صنعوي
v یوسف وار دویدن (نوشتهي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشتهي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشتهي ابراهیم)
v گوردل (نوشتهي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشتهي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشتهي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشتهي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشتهي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشتهي ابراهیم)
June 2006 (۲)
May 2006 (۷)
April 2006 (۴)
March 2006 (۳)
February 2006 (۴)
January 2006 (۶)
December 2005 (۶)
November 2005 (۷)
October 2005 (۸)
September 2005 (۷)
August 2005 (۵)
July 2005 (۷)
June 2005 (۵)
May 2005 (۷)
April 2005 (۸)
گزیدهای از کتابها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)
sonat va mazhab to jame Irani hamishe yaghe zanan ra michasba nzanan hamishe darje 2 hesab mishan, adam vaghty in hame khoshonat to jamee sonaty IRAN ( persia sabegh )mibine be mard bodane ya behtar begam ENSAN bodan khodesh shak mikone age mardi ine ke to khiabon zanesh ra kotak bezane ( bar ha to iran didam ) age be zanhamon be onvan mojod zayeef tar zor begim pas che farghi beyn ensan va khok kasif hast,.. man elat asliye in badbakhty zanan Irani ra sistem mard salarane Iran midonam ke in bis habahat be ghanon JANGAL nist akhe to jangal ham har ke ghavitare be zayeefan zor mige ..... va Mardan Irani ( kam va bish ) be zan be onvan yek barde negah mikonand, agar zaneshon ya khahareshon ( bazan hata madareshon ) na farmani kone ono aziat mikonan, yadam nemire yek bar javani ra didam ke sobh bamdad khahersh ra sar boride bood ( kenar khiaban ( to yek mahale bala shahr )ba eftekhar montazere polic bood ;;;; akharesh chi mishe babaye on dokhtar ham ba pesaresh movafegh bode va sar anjam oliyaye dam rezayat midan.... ( in marbot be zaman jang hast )
نوشته شده توسط Gholamreza در تاريخ شنبه، ۱۷ اردیبهشتماه ۱۳۸۴، ۳:۵۵ بعدازظهر.........................bye