فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
هفته ی ششم: خشم و شهوت
مولانا در دفتر پنجم مثنوی داستانی جالب در باره کور شدن عقل آدمی در موقع شهوت دارد. داستان در باره خواجه ای است که به دخترش سفارش کرده بود به علت نااهل بودن داماد جانب احتیاط و عقل را مراعات کرده و از حامله شدن خودداری کند زیرا ممکن است شوهرش بيکباره او را رها کرده و بچه اش وبالِ گردن بماند.
چون ضرورت بود دختر را بداد
او بنا کُفوی ز تخویفِ فساد
گفت دختر را: کزین داماد نو
خویشتن پرهیز کن، حامل مشو
دخترک نصیحت پدر را پذیرفت و پدر نیز هر چند روز به دختر خود سفارش می کرد که مبادا حامله شوی. بعد از مدتی چون دخترک و شوهرش هر دو جوان و آماده به خدمت! بودند دخترک حامله شد. دخترک حدود شش ماه این قضیه را از پدر مخفی نگاهداشت ولی با بالا آمدن شکم ماجرا برای پدر آشکار شد. پدر با ناراحتی به دختر گفت: چرا حامله شدی؟ مگر نگفتم از حامله شدن جلوگیری کن؟
گشت پیدا گفت بابا: چیست این؟!
من نگفتم که ازو دوری گزین؟
این وصیتهای من، خود باد بود
که نکردت پند و وعظم هیچ سود
دخترک گفت: آخر پدر! من چگونه می توانستم از حامله شدن جلوگیری کنم. مرد و زن مثل آتش و پنبه هستند که چون بهم برسند بالاخره یاور را استاد می کنند!
گفت: بابا چون کنم پرهیز من
آتش و پنبه ست بی شک مرد و زن
پنبه را پرهیز از آتش کجاست
یا در آتش کی حِفاظست و تُقاست
پدر گفت: تو باید موقع انزال! خودت را از شوهرت جدا می کردی تا حامله نشوی.
گفت: من گفتم که سوی او مرو
تو پذیرای مَنیء او مَشو
در زمان حال و انزال و خوشی
خویشتن باید که از وی دَر کشی
دخترک به پدر گفت: آخر ای پدر! من از کجا بدانم که موقع انزال او کی است؟! فهمیدن اینکه چه زمانی انزال می کند خیلی مشکل است.
گفت از کجا دانم که انزالش کَی ست
این نهانست و بغایت دُور دَست
پدر گفت: علامت انزال اینست که چشمش کلاپیسه میشود! ( جناب دهخدا در لغت نامه می نویسد کلاپیسه: گردیدن چشم باشد از جای خود چنانکه سیاهی چشم پنهان شود به سبب لذّت بسیار، گاهی روشن و گاهی تار دیدن چشم؛ آلبالو دیدن، آلبالو چیدن چشم )
گفت چشمش چون کلابیسه شود
فهم کن کآن وقتِ انزالش بود
دخترک با ناراحتی گفت: من تا منتظر کلابیسه شدن چشمان او بمانم چشمان خودم انگار که کور می شود و اصلاً خودم جایی را نمی توانم ببینم! (بعبارتی خودش حالي به حالی می شود و عقل را وا می گذارد)
گفت تا چشمش کلابیسه شدن
کور گشتست این دو چشم کور ِ من!
مولانا از این داستان در یک بیت نتیجه می گیرد که عقل های حقیر در موقع خشم و شهوت قادر نیستند خود را حفظ کنند و بی ثباتی خود را نشان می دهند.
نیست هر عقل حقیری پایدار
وقتِ حرص و وقتِ خشم و کارزار
v یوسف وار دویدن (نوشتهي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشتهي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشتهي ابراهیم)
v گوردل (نوشتهي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشتهي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشتهي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشتهي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشتهي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشتهي ابراهیم)
June 2006 (۲)
May 2006 (۷)
April 2006 (۴)
March 2006 (۳)
February 2006 (۴)
January 2006 (۶)
December 2005 (۶)
November 2005 (۷)
October 2005 (۸)
September 2005 (۷)
August 2005 (۵)
July 2005 (۷)
June 2005 (۵)
May 2005 (۷)
April 2005 (۸)
گزیدهای از کتابها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)
خیلی برام جالب بود امیدوارم که همیشه موفق و سربلند باشید
نوشته شده توسط کامران در تاريخ پنجشنبه، ۲۷ بهمنماه ۱۳۸۴، ۲:۵۱ بعدازظهر