« سايه ي عنايت | صفحه اصلي | زاده برای عشق »
شنبه، ۱۱ تیرماه ۱۳۸۴
کباب بچه فيل

هفته ی 12م: بوی کباب بچه فیل
مولانا در ابتدای دفتر سوم مثنوی حکایت کسانی را نقل می کند که از راهی دور درمانده و گرسنه، به هندوستان رسیده بودند. حکیمی آنها را دید و گرامیشان داشت. از خیرخواهی به آنان نصیحت کرد که: « از این راه که می روید فیل بچگانی خواهید دید که بسیار لطیف و دارای گوشت لذیذی هستند با اینحال شما گول ضعیف بودن آنها را نخورید و شکارشان نکنید چون آنها مادرانی دارند بسیار قوی که تا فرسنگها به دنبال قاتلان خواهند آمد. بالاخره از شکار بچه فیل دوری کنید.»

آن شنيدى تو كه در هندوستان
ديد دانايى گروهى دوستان‏
گرسنه مانده شده بى‏برگ و عور
مى‏رسيدند از سفر از راه دور
مهر داناييش جوشيد و بگفت
خوش سلاميشان و چون گلبن شكفت‏
گفت: دانم كز تجوع و ز خلا
جمع آمد رنجتان زين كربلا
ليك اللَّه الله اى قوم جليل
تا نباشد خوردتان فرزند پيل‏
پيل هست اين سو كه اكنون مى‏رويد
پيل زاده مشكنيد و بشنويد
پيل بچگانند اندر راهتان
صيد ايشان هست بس دل خواهتان‏
بس ضعيفند و لطيف و بس سمين
ليك مادر هست طالب در كمين‏
از پى فرزند صد فرسنگ راه
او بگردد در حنين و آه آه‏
آتش و دود آيد از خرطوم او
الحذر زآن كودك مرحوم او

 

حکیم گفت: « اگر به کشتن بچه فیل دست بزنید مادرش بالاخره شما را پیدا می کند و دهانتان را بو می کند. اگر بوی گوشت فرزند خود را از دهانتان استشمام کند بلافاصله از شما انتقام خواهد گرفت.»
هر دهان را پيل بويى مى‏كند
گرد معده‏ى هر بشر بر مى‏تند
تا كجا يابد كباب پور خويش
تا نمايد انتقام و زور خويش‏

 

حکیم همچنین گفت: « این پند مرا بشنوید و خودتان را با سبزیجات و میوه ها سیر کنید. به دنبال شکار پیل بچه گان نباشید. من سعادت شما را می خواهم و می خواهم کاری انجام ندهید که بعدها پشیمان بشوید. حرص و طمع را از خودتان دور کنید که این صفت شما را به باد فنا می دهد.» حکیم این حرفها را زد و خداحافظی کرد و رفت.
گفت ناصح بشنويد اين پند من
تا دل و جانتان نگردد ممتحن‏
با گياه و برگها قانع شويد
در شكار پيل بچگان كم رويد
من برون كردم ز گردون وام نصح
جز سعادت كى بود انجام نصح‏
من به تبليغ رسالت آمدم
تا رهانم مر شما را از ندم‏
هين مبادا كه طمع رهتان زند
طمع برگ از بيخهاتان بر كند
اين بگفت و خير بادى كرد و رفت
گشت قحط و جوعشان در راه زفت‏

 

مسافران در حالیکه کاملاً گرسنه و قحطی زده بودند ناگهان بچه فیلی بسیار دلفریب و گوشتالود را دیدند. بدون اینکه نصیحت حکیم را به یاد بیاورند مثل گرگهای مست به جان بچه فیل افتادند و کبابی از گوشت آن فراهم کرده، خوردند و خفتند. البته یکی در میان مسافران به یاد پند حکیم افتاد و در این جنایت شرکت نکرد و از کباب بچه فیل نخورد.
ناگهان ديدند سوى جاده‏اى
پور پيلى فربهى نوزاده‏اى‏
اندر افتادند چون گرگان مست
پاك خوردندش فرو شستند دست‏
آن يكى همره نخورد و پند داد
كه حديث آن فقيرش بود ياد
از كبابش مانع آمد آن سخن
بخت نو بخشد ترا عقل كهن
پس بيفتادند و خفتند آن همه
و آن گرسنه چون شبان اندر رمه‏

 

نیمه های شب همه در خواب ناز بودند ولی آن یک نفر که از گوشت بچه فیل نخورده بود از گرسنگی بیدار مانده و نگهبانی می داد. مادر بچه فیل رسید و اول دهان نگهبان را بو کرد و دانست که او از کباب بچه اش نخورده است. سپس به سراغ تک تک خفتگان رفته و اول دهانشان را بو می کرد و چون بوی بچه اش را استشمام می کرد او را به هوا بلند کرده و شکمش را می درید و چنان بر زمین می زد که زمین شکاف بر می داشت.
ديد پيلى سهمناكى مى‏رسيد
اولا آمد سوى حارس دويد
بوى مى‏كرد آن دهانش را سه بار
هيچ بويى زو نيامد ناگوار
چند بارى گرد او گشت و برفت
مر و را نازرد آن شه پيل زفت‏
مر لب هر خفته‏اى را بوى كرد
بوى مى‏آمد و را زآن خفته مرد
از كباب پيل زاده خورده بود
بر درانيد و بكشتش پيل زود
در زمان او يك به يك را ز آن گروه
مى‏درانيد و نبودش ز آن شكوه‏
بر هوا انداخت هر يك را گزاف
تا همى‏زد بر زمين مى‏شد شكاف

 

مولانا از این قصه نکاتی را استفاده می کند. او بندگان خدا را مانند بچه فیلی می داند که ستم نمودن و غیبت کردن از آنان به دلیل ضعیف بودنشان بدون کیفر نخواهد ماند. بوی این ستم ها و کیفرها در جان ظالم باقی خواهد ماند و توسط نکیر و منکر در قبر استشمام می شود. بدرستیکه نمی توان دهان خود را از آنان مخفی نگاهداشت یا اینکه دهان خود را خوشبو کرده و آنان را گول زد.
گوشتهاى بندگان حق خورى؟!
غيبت ايشان كنى كيفر برى‏
هان! كه بوياى دهانتان خالق است
كى برد جان غير آن كاو صادق است‏
و ان آن افسوسيى كش بوى گير
باشد اندر گور منكر يا نكير
نى دهان دزديدن امكان ز آن مهان
نه دهان خوش كردن از دارو دهان‏

 

اولیا، فقرا، یتیمان و ضعیفان از برای امتحان الهی چنین هستند تا سره از ناسره متمایز شود. امتحان الهی چنین است تا معلوم شود چه کسانی به آنها ستم می کنند یا مورد حمایتشان قرار می دهند. آنها مانند بچه فیل دارای مادری هستند که دارای قدرت و زور بی نهایت است و از آنان حمایت می کند.
اوليا اطفال حقند اى پسر
در حضور و غيبت ايشان با خبر
غايبى منديش از نقصانشان
كاو كشد كين از براى جانشان‏
گفت اطفال منند اين اوليا
در غريبى فرد از كار و كيا
از براى امتحان خوار و يتيم
ليك اندر سر منم يار و نديم‏
پشت دار جمله عصمتهاى من
گوييا هستند خود اجزاى من‏
هان و هان اين دلق پوشان منند
صد هزار اندر هزار و يك تنند

 

مولانا می گوید: ای که خون خلق را در شیشه کرده ای! بدان و آگاه باش که مالِ خلق مثل خون خلق است که آن را به زور تصاحب کرده ای. خلق بدون مادر نیستند. همانطوریکه مادر بچه فیل انتقام کباب فرزند خود را از قاتلانش می گیرد خداوند هم از کسانی که مال خلق را به تاراج می برند حساب خواهد کشید. بوی جنایتی که در حق ِ خلق روا می شود در جانِ ظالم تا ابد خواهد ماند. این بو ظالم را رسوا خواهد کرد. بوی این جنایت چنان است که به آسمان و گردون می رسد. بوی کبر و حرص مثل بوی پیاز در سخن گفتن آشکار می شود. اگر کسی سوگند بخورد که من پیاز نخورده ام بوی پیاز سوگند او را باطل کرده و رسوایش می کند.
اى خورنده‏ى خون خلق از راه برد
تا نيارد خون ايشانت نبرد
ال ايشان خون ايشان دان يقين
ز انكه مال از زور آيد در يمين‏
مادر آن پيل بچگان كين كشد
پيل بچه خواره را كيفر كشد
پيل بچه مى‏خورى اى پاره خوار!
هم بر آرد خصم پيل از تو دمار
بوى رسوا كرد مكر انديش را
پيل داند بوى طفل خويش را
تو همى‏خسبى و بوى آن حرام
مى‏زند بر آسمان سبزفام‏
همره انفاس زشتت مى‏شود
تا به بوگيران گردون مى‏رود
بوى كبر و بوى حرص و بوى آز
در سخن گفتن بيايد چون پياز
گر خورى سوگند من كى خورده‏ام
از پياز و سير تقوى كرده‏ام‏
آن دم سوگند غمازى كند

 


صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشته‌ي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشته‌ي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشته‌ي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشته‌ي ابراهیم)
v گوردل (نوشته‌ي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشته‌ي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشته‌ي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشته‌ي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشته‌ي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشته‌ي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
کوته نوشته‌ها (۶)
گزیده‌ای از کتاب‌ها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)