فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
یعقوب رشتچیان
کتاب نان و آزادی نقدی بر فیلم داشتن و نداشتن هاوارد هاکز است.
آقای رشتچیان, بخوبی فیلم داشتن و نداشتن , هاکز را با کتابی با همین عنوان از ارنست همینگوی مقایسه کرده و برداشت های جالبی از فیلم و کتاب نوشته اند. در بخشی از کتاب, سناریو فیلم نوشته شده , طوری که خواننده با خواندن آن کاملن صحنه های فیلم و شخصیت ها را می تواند مجسم کند. در بخش دیگر کتاب, تحلیل فیلم است . بخشی هم مقایسه فیلم داشتن و نداشتن با فیلم کازابلانکا ( زمان در هردو فیلم , در گیر و دار جنگ جهانی دوم و هنرپیشه اصلی هامفری بوگارت است)
در بخشی از کتاب به شخصیت زن در فیلم های هاوارد هاکز اشاره کرده که به نظرم جالب بود و قسمتی از این بخش را انتخاب کردم, بخوانید:
ويژگيهايی که هستی زن هاکزی با آن سرشته است، به سپری میماند که او را در ميان مردان پیرامونش، آسيبناپذير و استوار نگهمیدارد. با پناه گرفتن در پشت چنين سپری است که، ستم مردسالارانهای که بر زنان رواداشتهمیشود، بر زن هاکزی چندان کارگر نمیافتد. در برابر، چنين مینمايد که زن هاکزی، چندان به کار همسر يا مادر بودن نمیآيد؛ و شايد از همينروست که در فيلمهای هاکز، هستی همسر و مادر؛ نمودهای زندگی زناشويی و بستگيهای خانوادگی، چندان برجسته و چشمگير نيست. اينهمه اما، به اين معنا نيست که زن هاکزی، زنانگی کمتری داشتهباشد؛ يک زن کامل است و توانايی دوستداشتن و دوستداشتهشدن را دارد. میتواند به مردی دلببندد و از او دلربايی کند. هرچند شايد همسر خوبی برای مرد نباشد، اما توان همسری و برابری با او را دارد.
آقای رشتچیان در مورد انتخاب عنوان نان و آزادی برای این کتاب توضیحی نوشتند:
ییوند دوتایی نان و آزادی پیوند دوتایی دیگری را پیش مینهد که رشتههای پنهان و ناپیدای وابستگی دوسویه نان و آزادی را آشکار میسازد: داشتن و نداشتن. در چارچوب ساختار طبقهای، نان و آزادی، هر دو بهشکل چیزهایی نمود مییابند که داشتن و یا نداشتن هر یک، به نداشتن یا داشتن دیگری
وابسته است. در اینجا، نان دیگر با آزادی همراه نیست، در برابر آن است؛ و هر دو کالاهایی برای
دادوستد هستند. بهجای نان و آزادی، با نان یا آزادی سروکار داریم: نانت را میدهم و تو دست از آزادیت بشوی؛ یا اگر آزادی میخواهی، پس از گرسنگی بمیر. نداشتن آزادی بهایی است که برای داشتن نان باید پرداخت. داشتن نان به بهای ازدستدادن (نداشتن) آزادی است؛ و داشتن آزادی برابر با نداشتن نانی بخورونمیر. از آنجا که در سرتاسر تاریخ آدمی، نان روزانه توده مردم همواره در چنگ گروهی انگشتشمار بوده، جامعه انسانی دربرگیرنده دو گروه جداگانه بودهاست: انبوه کسانی که برای داشتن نان، خودخواسته یا بهناگزیر، آزادی خود را به فرادستان فروختهاند؛ و اندکشمار کسانی که برای داشتن آزادی، نه تنها در برابر نداشتن نان بردبار بودهاند، بلکه از جانباختن نیز باکی بهخود راهنداده اند. آزادی آدمی در گرو آزادشدن نان روزانه اوست.
خواندن کتاب نان و آزادی را به علاقه مندان به نقد فیلم توصیه می کنم.
v یوسف وار دویدن (نوشتهي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشتهي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشتهي ابراهیم)
v گوردل (نوشتهي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشتهي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشتهي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشتهي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشتهي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشتهي ابراهیم)
June 2006 (۲)
May 2006 (۷)
April 2006 (۴)
March 2006 (۳)
February 2006 (۴)
January 2006 (۶)
December 2005 (۶)
November 2005 (۷)
October 2005 (۸)
September 2005 (۷)
August 2005 (۵)
July 2005 (۷)
June 2005 (۵)
May 2005 (۷)
April 2005 (۸)
گزیدهای از کتابها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)
واقعن نميدونم در برابر اينهمه مهرباني چه بگويم. كتاب من ارزش اينهمه ستايش را گمان نميكنم داشته باشد.
نوشته شده توسط yakub در تاريخ سه شنبه، ۲۱ تیرماه ۱۳۸۴، ۱۱:۳۳ بعدازظهر