لينک دوستان
مکاشفه -
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
جستجو
جستجو در ميان مطالب:
[ جستجوي پيشرفته ]
باقي قضايا
شنبه، ۱۸ تیرماه ۱۳۸۴
خون مجنون
هفته ی 13م: خون مجنون
مولانا در دفتر پنجم از روزی می نویسد که مجنون بیمار شد. طبیب بر بالین مجنون آمد و تجویز کرد که باید مقداری از خون مجنون برای دفع بیماری گرفته شود. رگ زنی ماهر(فصّاد) را برای اینکار آوردند.
جسم مجنون را ز رنج دوريى
اندر آمد ناگهان رنجوريى
خون به جوش آمد ز شعلهى اشتياق
تا پديد آمد بر آن مجنون خناق
پس طبيب آمد به دارو كردنش
گفت چاره نيست هيچ از رگ زنش
رگ زدن بايد براى دفع خون
رگ زنى آمد بدانجا ذو فنون
طبیبب برای رگ زدن بازوی مجنون را بست. ناگاه مجنون فریاد برآورد : مزد خود را بگیر واز خون گیری صرف نظر کن! که اگر بمیرم هراسی نیست. طبیب پرسید: تو از چه می ترسی؟! تو در صحرا همدم شیر و گرگ و حیوانات وحشی هستی و ترسی نداری. آنها بر گرد تو حلقه می زنند و آنقدر در عشق و وجد غرقه ای که از تو بوی بشر را استشمام نمی کنند و کاری با تو ندارند.
بازواش بست و گرفت آن نيش او
بانگ بر زد در زمان آن عشق خو:
مزد خود بستان و ترك فصد كن
گر بميرم گو برو جسم كهن!
گفت: آخر از چه مىترسى از اين
چون نمىترسى تو از شير عرين
شير و گرگ و خرس و هر گور و دده
گرد بر گرد تو شب گرد آمده
مىنيايدشان ز تو بوى بشر
ز انبهى عشق و وجد اندر جگر
مجنون پاسخ داد: من از درد و رنج باکی ندارم. از آنجائیکه وجودم از لیلی پر است و دائم با یاد و نام او بسر می برم؛ می ترسم اگر بر جسم من سوزن بزنی و خونم را بگیری این امر باعث آزار لیلی شود. عاقلان روشن ضمیر می دانند که من و ليلي يکي هستيم و بین من و او تمایزی وجود ندارد.
گفت مجنون: من نمىترسم ز نيش
صبر من از كوه سنگين هست بيش
منبلم، بىزخم ناسايد تنم
عاشقم، بر زخمها بر مىتنم
ليك از ليلى وجود من پر است
اين صدف پر از صفات آن در است
ترسم اى فصّاد گر فصدم كنى
نيش را ناگاه بر ليلى زنى
داند آن عقلى كه او دل روشنى است
در ميان ليلى و من فرق نيست
صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v
خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشتهي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشتهي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشتهي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشتهي ابراهیم)
v گوردل (نوشتهي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشتهي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشتهي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشتهي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشتهي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشتهي ابراهیم)
v یوسف وار دویدن (نوشتهي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشتهي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشتهي ابراهیم)
v گوردل (نوشتهي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشتهي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشتهي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشتهي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشتهي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشتهي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
July 2006 (۱)
June 2006 (۲)
May 2006 (۷)
April 2006 (۴)
March 2006 (۳)
February 2006 (۴)
January 2006 (۶)
December 2005 (۶)
November 2005 (۷)
October 2005 (۸)
September 2005 (۷)
August 2005 (۵)
July 2005 (۷)
June 2005 (۵)
May 2005 (۷)
April 2005 (۸)
June 2006 (۲)
May 2006 (۷)
April 2006 (۴)
March 2006 (۳)
February 2006 (۴)
January 2006 (۶)
December 2005 (۶)
November 2005 (۷)
October 2005 (۸)
September 2005 (۷)
August 2005 (۵)
July 2005 (۷)
June 2005 (۵)
May 2005 (۷)
April 2005 (۸)
آرشيو موضوعي
کوته نوشتهها (۶)گزیدهای از کتابها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)