« چند سخن از بزرگان | صفحه اصلي | گمشده‌گان »
شنبه، ۵ شهریورماه ۱۳۸۴
قيمت اشک

مولانا در دفتر پنجم چنين مي نويسد كه رهگذري سگی را در حال مرگ دید. عربی در کنار حیوان، اشك ريخته و آه و ناله می کرد. رهگذر پرسید: «این حال چیست؟» عرب گفت:« این سگ متعلق به منست و مرا از شرّ دزدان محفوظ داشته و همچنین شکارچی ماهری است. اکنون در میانه‌ی سفر مي ميرد و مرا تنها می گذارد.
آن سگى مى‏مرد و گريان آن عرب
اشك مى‏باريد و مى‏گفت:اى كَرب‏
سائلى بگذشت و گفت:اين گريه چيست؟
نوحه و زارى تو از بهر كيست؟‏
گفت:در مُلكم سگى بد نيك خو
نك همى‏ميرد ميان راه او
روز صيادم بد و شب پاسبان
تيز چشم و صيد گير و دزدران‏


رهگذر پرسید:« دليل رنج سگ چیست؟ آیا زخمی شده ؟» عرب پاسخ داد:« از گرسنگی به این حال و روز افتاده است.» رهگذر گفت:« بر این مصیبت صبر کن تا شاید از فضل الهی پاداش یابی.»
گفت: رنجش چيست؟زخمى خورده است؟


گفت: جوع الكلب زارش كرده است
گفت: صبرى كن بر اين رنج و حرض
صابران را فضل حق بخشد عوض‏


رهگذر در دستان مرد عرب کیسه ای انباشته دید و از او پرسید:« این کیسه چیست؟» عرب گفت:« این زاد و توشه‌ی منست و در آن نان و آذوقه گذاشته ام براي اينكه در سفر گرسنه نمانم.» رهگذر با تعجب پرسید:« اگر نان داری و اینقدر به این سگ علاقه داری چرا به او تکه ای نان نمی دهی؟» عرب گفت:« نان قیمت دارد و من تا این حد گذشت ندارم که مجانی به سگم نان بدهم ولی گریه مجانی و رایگان است!» رهگذر گفت: ای خاک بر سرت! که نان در نزد تو قیمتی تر از اشک است. اشک بسیار پر بهاتر از نان است چون از جان برخاسته و با غم سرشته شده است. تو چون ابلیس خودت را پست کرده ای و خسیسی بیش نیستی.»


بعد از آن گفتش: كه اى سالار ِحُر
چيست اندر دستت اين انبان پر؟
گفت: نان و زاد و لوت دوش من
مى‏كشانم بهر تقويت بدن
گفت: چون ندهى بدان سگ نان و زاد
گفت: تا اين حد ندارم مهر و داد
دست نايد بى‏درم در راه نان
ليك هست آب دو ديده رايگان
گفت: خاكت بر سر اى پر باد مشك
كه لب نان پيش تو بهتر ز اشك
اشك خون است و به غم آبى شده
مى‏نيرزد خاك خون بى‏هده‏
كل خود را خوار كرد او چون بليس
پاره‏ى اين كل نباشد جز خسيس‏

۱:۰۸ بعدازظهر  -  ابراهیم
نظرات

سلام دوست عزيز سايت جالبي داريد كتابخانه ي خوبيست مخصوصا كه كتاب مولانا نيز دران هست /

نوشته شده توسط سوسن در تاريخ یکشنبه، ۶ شهریورماه ۱۳۸۴، ۲:۴۷ بعدازظهر
صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشته‌ي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشته‌ي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشته‌ي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشته‌ي ابراهیم)
v گوردل (نوشته‌ي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشته‌ي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشته‌ي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشته‌ي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشته‌ي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشته‌ي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
کوته نوشته‌ها (۶)
گزیده‌ای از کتاب‌ها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)