« گمشده‌گان | صفحه اصلي | حزم و احتياط »
شنبه، ۱۲ شهریورماه ۱۳۸۴
نان سالهای جوانی

هانریش بل/ ترجمه محمد اسماعیل زاده


هانریش بل در 21 دسامبر سال 1917 در ماههای پایانی جنگ جهانی اول در شهر کلن متولد شد و در زمان به قدرت رسیدن هیتلر نوجوانی 15 ساله بود.

نان سالهای جوانی داستان سال های قحطی و گرسنگی را از زبان مرد جوانی که تعمیر کار ماشین های لباسشویی است, مطرح می کند که خود در بحبوحه ی این دوران زندگی نموده . در کنار این مضمون, یک عشق پاک و زیبا به دور از مادی گرایی زندگی روزمره را لمس می کند.


وقتی به عنوان کارآموزی شانزده ساله, آن هم تنها به شهر آمدم, مجبور بودم که قیمت همه ی چیزها را بدانم, چون توان پرداخت آن ها را نداشتم. گرسنگی قیمت ها را به من یاد داد؛ فکر نان تازه مرا کاملاً از خود بی خود می کرد, و من غروب ها ساعت های متمادی بی هدف در شهر پرسه می زدم و به هیچ چیز دیگر فکر نمی کردم به جز نان. چشم هایم می سوخت, زانوهایم از ضعف خم می شد و حس می کردم چیزی مثل گرگ درنده در وجودم هست. نان. من مثل آدمی مرفینی, معتاد به نان بودم...

حتی حالا هم اغلب اوقات وقتی حقوقم را می گیرم با اسکناس ها و پول خردهایی که در جیبم دارم در شهر پرسه می زنم و خاطرات ترس بیش از حد آن روزها سراسر وجودم را فرا می گیرد, و من نان تازه ای را که در ویترین نانوایی قرار دارد می خرم؛ دوتا نان را که به نظرم قشنگ می رسند می خرم و در نانوایی بعدی یکی دیگر, و نان فانتزی های کوچک برشته ی ترد دیگر؛ آن قدر نان می خرم که مجبور می شوم بعداً بخشی از آن را برای صاحبخانه ام روی میز آشپزخانه بگذارم, فکر این که ممکن است نان ها بیات شوند مثل خوره وجودم را می خورد.

هانریش بل هفت سال از زندگی اش را در جنگ گذرانده. طعم قحطی و گرسنگی را درک کرده و آن را بخوبی در متن داستان نشان داده.
دزدی جوان از صاحبکارش بخاطر نان و سیگار- دزدی پرستار بیمارستان از بیماری که تازه مرده- بازار سیاه و کلاه برداری های ویک وبر(صاحب کار)... نشان دهنده اثرات جنگ و قحطی و گرسنگی است که خواننده آن را حس می کند.


هم تختی او زن بیماری بود که من در چشم هایش گرگ را می دیدم و می دانستم هر آنچه از غذای مادر باقی می ماند را او می خورد, و من دست های داغ مادر را روی بازو هایم حس می کردم و در چشمانش وحشت از حرص هم تختی اش را می دیدم.

مدام داد می زد: «گوشت کجاست؟ من آن گوشت را می خواهم, اگر گوشت را به من بر نگردانید, تمام بیمارستان را زیر و رو خواهم کرد.» پرستار قرمز شد و شروع به داد و فریاد زدن کرد و من از حالت چهره اش حدس می زدم که خود او قوطی کنسرو گوشت را دزدیده است.


از دیگر آثار هانریش بل:
عقاید یک دلقک- سیمای زنی در میان جمع - آبروی از دست رفته کاترینا بلوم می باشد.

این کتاب با عنوان«نان آن سالها» با ترجمه «سیامک گلشیری» هم منتشر شده.

صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشته‌ي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشته‌ي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشته‌ي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشته‌ي ابراهیم)
v گوردل (نوشته‌ي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشته‌ي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشته‌ي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشته‌ي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشته‌ي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشته‌ي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
کوته نوشته‌ها (۶)
گزیده‌ای از کتاب‌ها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)