لينک دوستان
ERROR: http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=c319bca16e7fe9b909663a37c489281f is currently inaccessible
جستجو
جستجو در ميان مطالب:

وبلاگ گروهي (کتاب‌‌خانه‌)
باقي قضايا




« سه کوري | صفحه اصلي | صبر در معامله »
یکشنبه، ۳ مهرماه ۱۳۸۴
گوش و دل

مولانا در دفتر پنجم مثنوی از دو نوع معرفت سخن می گوید. معرفتی که به گوش انسان رسیده و معرفتی که در دلِ انسانی جا گرفته است. برخی فقط از عشق و لطفِ الهی چیزکی شنیده اند و های و هویی دارند در حالیکه عارفان حقیقی با دلِ خود، معارف و الطافِ الهی را شهود کرده اند و بین این دو دسته، فرقی عظیم هست.مولانا برای روشن شدنِ موضوع، داستانی را نقل می کند.


در روزگاران گذشته، واعظ شهیری مشغول سخنرانی بود و برای مردم مسئله می گفت. در زیر منبر او از مردان و زنان نشسته بودند. مردی شوخ طبع، چادر زنانه و روبنده گذاشت و به صورتی که کسی متوجه نشد در جمع زنان نشست.


واعظى بُد بس گزيده در بيان
زير ِ منبر جمع مردان و زنان‏
رفت جوحى چادر و روبند ساخت
در ميان ِ آن زنان شد ناشناخت


یکی آهسته از واعظ پرسید: « آیا موی شرمگاه (زير شکم) باعث اشکال در نماز می شود؟! » واعظ پاسخ داد:« اگر موی شرمگاه دراز باشد باعث کراهت در نماز می شود. برای اینکه نماز شما کراهتی نداشته باشد بهتر است با دارو موها را از بین ببرید.» آن شخص پرسید:« درازی مو تا چقدر باشد باعث کراهت در نماز می شود؟» واعظ پاسخ داد:« اگر درازی مو به اندازه ی طول یک دانه جو باشد لازم است آن را زایل کنیم.


سائلى پرسيد واعظ را به راز
موى عانه هست نقصان ِ نماز؟
گفت واعظ: چون شود عانه دراز
پس كراهت باشد از وى در نماز
يا به آهك يا به ستره بستُرش
تا نمازت كامل آيد خوب و خوش
گفت سائل: آن درازى تا چه حد
شرط باشد تا نمازم كم بود
گفت: چون قدر جوى گردد به طول
پس ستردن فرض باشد اى سئول‏


در این موقع مردی که در میان زنان نشسته بود به زنی که در کنارش نشسته بود گفت:« ترا به خدا اگر می شود با دستت موهای شرمگاه مرا امتحان کن که آیا به اندازه ای هست که باعث کراهت در نمازم
شود؟!» سپس دست زن را گرفته و به داخل شلوارش برد. زن چون دستش بر قضیبِ مرد خورد نعره ای زد که تمام مجلس شنیدند. واعظ گفت:« آیا گفته ی من بر دلت زد که اینچنین نعره ای از ته دل کشیدی؟!»


زن گفت:« نه بر دلم نزد بلکه بر دستم زد که چنین بی اختیار فریاد کشیدم! وای که چه می شد اگر این بر دلم می زد!»


گفت جوحى زود اى خواهر ببين
عانه‏ى من گشته باشد اين چنين
بهر خشنودى حق پيش آر دست
كان به مقدار كراهت آمده‏ست‏
دستِ زن در كرد، در شلوار مرد
ک..ر او بر دست زن آسيب كرد
نعره‏اى زد سخت اندر حال زن
گفت واعظ: بر دلش زد گفتِ من؟‏
گفت: نه بر دل نزد بر دست زد
واى اگر بر دل زدى اى پُر خرد!

صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشته‌ي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشته‌ي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشته‌ي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشته‌ي ابراهیم)
v گوردل (نوشته‌ي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشته‌ي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشته‌ي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشته‌ي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشته‌ي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشته‌ي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
کوته نوشته‌ها (۶)
گزیده‌ای از کتاب‌ها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)