لينک دوستان
ERROR: http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=c319bca16e7fe9b909663a37c489281f is currently inaccessible
جستجو
جستجو در ميان مطالب:

وبلاگ گروهي (کتاب‌‌خانه‌)
باقي قضايا




« صبر در معامله | صفحه اصلي | انسان و سمبول‌هایش ۲ »
شنبه، ۹ مهرماه ۱۳۸۴
ساربان سرگردان/ سیمین دانشور

مصاحبه خانم سیمین دانشور با روزنامه شرق بهانه ای شد برای معرفی کتاب«ساربان سرگردان». بخشی از مصاحبه ایشان را بخوانید:


من كه فقط براى نخبگان نمى نويسم براى همه مى نويسم. سووشون خيلى نثر ساده اى دارد، اما هنوز بعد از ۳۶ سال از چاپ اول آن منتشر مى شود و خوانده مى شود و به راحتى به ۱۷ زبان ترجمه شده است. در ضمن اين را هم بگويم من در خارج از ايران بسيار شناخته شده تر هستم و تمام آثارم به چند زبان بارها ترجمه شده اند. بنابراين وظيفه من به عنوان نويسنده ايرانى جذب توده مردم است و وقتى اين مردم درك مناسبى پيدا كردند، مى توانند به سراغ كارهاى انتزاعى هم بروند. دقت كن نيما هم در شعر نو واقع گرا است و وقتى مى گويد خانه ام ابرى ست يك روستايى هم آن را مى فهمد و لمس مى كند. بنابراين يكى از بزرگترين شعراى جديد ما نيز زبانى ساده و عامه فهم دارد.

من تا تجربه نكنم و شخصاً ديالوگ نداشته باشم نمى توانم بنويسم. درحالى كه گلى ترقى اين حسن را دارد كه از فضاهايى مى نويسد كه تجربه شخصى خودش نيست و اين خيلى كار مشكلى است كه او عالى انجام مى دهد. بنابراين من از تجربه هاى بيرونى استفاده كرده اما سرنوشت آدم هاى داستان هايم را عوض مى كنم. در ضمن من از پايان غم انگيز بدم مى آيد. ما به حد كافى غم داريم. رمان يا داستان بايد شاد، محرك و شوق انگيز باشد و من از رمان هاى سياه و پر از قتل و مصيبت بدم مى آيد. رمان بايد شكوه و زيبايى را به ياد مردم بياورد.»

خانم دانشور با سووشون معروف شدند و جزیره سرگردانی نقطه عطف رمان نویسی ایشان بود. ساربان سرگردان که در ادامه جزیره سرگردانی نوشته شده مثل بیشتر رمان هایی که دنباله نویس داشتند (اسکارلت که ادامه برباد رفته , یا پمبرلی که ادامه غرور تعصب بود و ...) آن جذابیت و تازگی داستان اولیه را نداشت و بیشتر سعی در تکرار داستان شده بود و روند ادمه داستان اولیه باعث شده کمی از هیجان و جذابیت داستان کم شود. البته حسنی که کتاب ساربان سرگردان (ادامه جزیره سرگردانی) بر کتابهای مثل اسکارلت(ادامه بربادرفته) پمبرلی (ادامه غرور و تعصب) داشت این است که داستان توسط نویسنده اصلی خود پیگیری شده و این حسن باعث شده کتاب کمتر خسته کننده به نظر برسد.

تنها یک طبقه در دنیا هست و آن هم طبقه ی انسانی است...
اشکال غرب این است که خیال می کند بدن انسان شبیه یک ماشین است و از بیشتر اسرار قلب و مغز انسان هم می شود با خبر شد. روانکاوان هم بیماران را وا می دارند که عقده گشایی کنند, در زندگی عادی هم همین ابزار را تجویز می کنند. نتیجه اش افسار گسیختگی, ولنگاری جنسی, خشونت, سیاست بازی و مواد مخدر است. اما شرق یاد می دهد که بر خود مسلط باشیم و عشق بورزیم و خود را در راه خدا فنا کنیم.

خانم دانشور در کتاب ساربان سرگردان بخوبی فضای داستان را توصیف کرده. بخصوص فضای کویر را که برای خواننده داستان کاملن ملموس است.

گفت که نام آبادی خودشان عروسان است. عروس کویر. آنقدر دار و درخت کاشته اند و همه جور گلی. یک یزدی, آجا مادرچاه زده. حوضچه پر آب می شود, سرریز می کند در جوی آب. آبادی از دنیا و بیابان دل کنده, تک است. مثل نگین انگشتر حضرت سلیمان است. نمی دانی چه صفایی دارد. وقتی از بیابان می آیی, باورت نمی شود که به بهشت رسیده ای. پرنده ها روی درختها می خسبند و سحر, انگار مردم را برای نماز, جار میزنند... گفت: اگر شتری در حال جان کندن باشد در کویر ولش می کنند تا بمیرد. پرسیدم دلشان نمی سوزد؟ گفت: آدمیزاد به همه چیز عادت می کند .

قطعه های زیبای فلسفی که در متن بکار رفته نشاندهنده اعتقادات مذهبی خانم دانشور است.

هستی گفت ببین مراد, سر خارها سبز است. بهار به اینجا هم سری زده و این سبزی هم زبان خداست و هم نشانه ی امید.
- این امید و این خدای تو کلافه ام می کند. چه امیدی؟ امید واهی, خوش خیالی است. باید تلاش کرد. وقتی امید نداشتی پشتش نومیدی هم نمی آید. آدمهای زیاد امیدوار وقتی امیدهایشان را بربادرفته می بینند, حتی ممکن است دست به خودکشی بزنند.
خدا همین نزدیکیهاست و با جوانه های سبز خارها با من حرف زد. خورشید, تشعشع داغش چشمهایم را می زند. اما دریاچه نمک مثل آینه از انعکاس خورشید می درخشد و افق که به کویر می پیوندد. اگر خدا به زبان قوس و قزح با من حرف می زد... اگر با زبان نسیم, حتی با صدای باد... در این بی کرانگی بی آب روی نمکها از تشنگی می میریم.

طراح زندگي تو خداست كه خزانه‌دار كل است و تو فرزند اين پادشاه پرجبروت هستي. اين تصور نادرست است كه اگر چيزي را به كف آري, چيزي ديگر را از دست مي‌دهي. اما همه‌ي انسان‌ها افتاده‌ي مرگند. مرگ‌آگاهي, غير از ترس از مرگ است. انسان‌ها هستند و نخواهند بود. همين.
مردم كشور تو نه مرگ‌آگاهند و نه ترس‌آگاه. همين است كه ديگران مي‌خورند و مي‌برند. مردانگي‌ها و زنانگي‌ها, ضعيف است. در مجموع فاقد موضع گيري درست تاريخ سازند.


خانم دانشور بزودی کتاب کوه سرگردان را هم منتشر می کنند که امیدوارم این کتاب به زیبایی و بکری جزیره سرگردانی باشد.
ولی کتاب سووشون که یک داستان مستقل است بعد از این همه سال هنوز هم خواننده را جذب می کند و هر نوع سلیقه و سن و سالی از خواندن کتاب سووشون لذت می برد.

صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشته‌ي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشته‌ي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشته‌ي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشته‌ي ابراهیم)
v گوردل (نوشته‌ي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشته‌ي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشته‌ي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشته‌ي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشته‌ي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشته‌ي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
کوته نوشته‌ها (۶)
گزیده‌ای از کتاب‌ها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)