« انسان و سمبول‌هایش ۲ | صفحه اصلي | حاكمانِ بي عقل »
شنبه، ۱۶ مهرماه ۱۳۸۴
فلسفه ي بلايا

مولانا در دفتر چهارم مثنوی از فلسفه‌ی بلایا سخن می گوید. واعظي بود كه در هنگام موعظه همواره برای مفسدان، طاغیان، کافردلان و خبيثان دعا کرده و هيچوقت برای پاکان دعا نمی کرد. به او گفتند که این عمل، مطابق با روش ِ مرسوم نیست.


آن يكى واعظ چو بر تخت آمدى
قاطعانِ راه را داعي شدي
دست بر مى‏داشت يا رب رحم ران
بر بدان و مفسدان و طاغيان‏
بر همه‏ى تسخر كنان اهل خير
بر همه‏ى كافردلان و اهل ِ دير
مى‏نكردى او دعا بر اصفيا
مى‏نكردى جز خبيثان را دعا
مر ورا گفتند كاين معهود نيست
دعوت اهل ضلالت جود نيست‏


واعظ گفت: آنان باعث شده اند که من به راه درست هدایت شوم و چنان به ظلم و ستم، و فسق و فجور پرداختند که باعث بیزاری من از آنان شده و توجه‌ی مرا به آئین پاک برانگیختند. پس اینکه الان من در راه درست قدم بر می دارم عکس العمل ِ کارهای آنان است و لذا دعایشان بر من لازم است.



گفت نيكويى از اينها ديده‏ام
من دعاشان زين سبب بگزيده‏ام‏
خبث و ظلم و جور چندان ساختند
كه مرا از شر به خير انداختند
هر گهى كه رو به دنيا كردمى
من از ايشان زخم و ضربت خوردمى
كردمى از زخم آن جانب پناه
باز آوردندمى گرگان به راه‏
چون سبب ساز صلاح من شدند
پس دعاشان بر من است اى هوشمند


بندگان خداوند از رنج ها و بلایا می نالند و از فلسفه‌ی آن بی خبرند در حالیکه این بلایا باعث می شود آنان به سوی خداوند متوجه شوند. خداوند به بندگان خود می گوید: رنج و درد باعث توجه‌ی شما به من خواهد شد . شما باید از نعمت ها، گله و شکایت کنید که باعث طرد شدن و دوری‌تان از من می شود.


بنده مى‏نالد به حق از درد و نيش
صد شكايت مى‏كند از رنج خويش‏
حق همى‏گويد كه آخر رنج و درد
مر ترا لابه‏كنان و راست كرد
اين گله ز آن نعمتى كن كت زند
از در ما دور و مطرودت كند



البته دشمنان مانند داروی تلخی هستند که باعث درمانِ تو و سبب ساز ِ توجه به خداوند. در این معنا دوستانت، دشمنانِ تو هستند که باعث دوری تو از حضرت حق می شوند و تو را به خودشان مشغول می کنند.


در حقيقت هر عدو، داروى تست
كيميا و نافع و دلجوى تست‏
كه از او اندر گريزى در خلا
استعانت جويى از لطف خدا
در حقيقت دوستانت دشمنند
كه ز حضرت دور و مشغولت كنند


حیوانی بنام اشغر وجود دارد که با چوب خوردن! چاق و فربه می شود. هر قدر او را بیشتر بزنی فربه تر می شود. نفس ِ مومن نيز مانند اشغر است که با درد و رنج صیقل یافته و پاک می گردد. به همین دلیل است که رنج و تعب انبیا الهی از همه‌ی مرمان بیشتر بوده است.


هست حيوانى كه نامش اشغر است
او به زخم چوب زفت و لمتر است‏
تا كه چوبش مى‏زنى به مى‏شود
او ز زخم چوب فربه مى‏شود
نفس مومن اشغرى آمد يقين
كاو به زخم رنج زفت است و سمين‏
زين سبب بر انبيا رنج و شكست
از همه خلق جهان افزون‏تر است‏

صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشته‌ي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشته‌ي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشته‌ي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشته‌ي ابراهیم)
v گوردل (نوشته‌ي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشته‌ي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشته‌ي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشته‌ي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشته‌ي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشته‌ي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
کوته نوشته‌ها (۶)
گزیده‌ای از کتاب‌ها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)