مولانا در دفتر دوم مثنوی به انتقاد از کسانی می پردازد که دائماً فردا فردا می کنند و ریشهکن کردن معایب اخلاقی شان را به تاخیر می اندازند. آدمهایی که فکر می کنند الی الابد برای ساختن خود وقت دارند و هر گاه اقدام به خود سازی بکنند دیر نیست.
شخصی در میانهی راهی ریشهی خاری کاشته بود. مردم او را به نصیحت گفتند که این ریشهی خار را بکن که مایهی عذاب خواهد شد امّا او قبول نمی کرد. بعد از مدتی خار سر برآورد و رهگذران را زخمی می نمود و چنان شد که فقیر و غنی از زخم آن بی نصیب نماندند. حاکم به ان شخص گفت که خار را هر چه زودتر بکند ولی آنشخص هی امروز و فردا می کرد. بعد از مدتها خار بزرگ و بزرگتر شد و چنان محکم که کندنش کار هر کسی نبود.
همچو آن شخص درشت خوش سخن
در ميان ره نشاند او خار بن
ره گذريانش ملامتگر شدند
بس بگفتندش بكن اين را نكند
هر دمى آن خار بن افزون شدى
پاى خلق از زخم آن پر خون شدى
جامههاى خلق بدريدى ز خار
پاى درويشان بخستى زار زار
چون به جد حاكم بدو گفت اين بكن
گفت آرى بر كنم روزيش من
مدتى فردا و فردا وعده داد
شد درخت خار او محكم نهاد
روزی حاکم آنشخص را خواست و به وی گفت: این که نمی شود هر روز امروز و فردا می کنی. تو هر روز ناتوانتر می شوی و بوتهی خار قویتر، تو هر روز زردتر می شوی و خار سبزتر و تو هر روز پیرتر می شوی و خار جوان تر. دیگر درنگ جایز نیست. اگر باز هم صبر کنی دیگر قادر به کندن این بوتهی خار نخواهی بود.
گفت روزى حاكمش اى وعده كژ
پيش آ در كار ما واپس مغز
گفت الايام يا عم بيننا
گفت عجل لا تماطل ديننا
تو كه مىگويى كه فردا اين بدان
كه به هر روزى كه مىآيد زمان
آن درخت بد جوانتر مىشود
وين كننده پير و مضطر مىشود
خار بن در قوت و برخاستن
خار كن در پيرى و در كاستن
خار بن هر روز و هر دم سبز و تر
خار كن هر روز زار و خشكتر
او جوانتر مىشود تو پيرتر
زود باش و روزگار خود مبر
هر یک از صفات بد انسان مانند همان ریشهی خار است. اگر در کندنش درنگ و سستی کنیم به بوتهی خاری محکم تبدیل خواهد شد. تا این ریشهها ضعیف هستند و ما قدرت داریم باید آنها را ریشه کن کنیم وگرنه در ایام ناتوانی و پیری این امر ناممکن خواهد بود. باید علیوار اقدام کنیم و با یک ضربت این صفات را از خودمان، تا دیر نشده، دور کنیم.
خار بن دان هر يكى خوى بدت
بارها در پاى خار آخر زدت
بارها از خوى خود خسته شدى
حس ندارى سخت بىحس آمدى
گر ز خسته گشتن ديگر كسان
كه ز خلق زشت تو هست آن رسان
غافلى بارى ز زخم خود نهاى
تو عذاب خويش و هر بيگانهاى
يا تبر برگير و مردانه بزن
تو علىوار اين در خيبر بكن
يا به گلبن وصل كن اين خار را
وصل كن با نار نور يار را
تا كه نور او كشد نار تو را
وصل او گلشن كند خار تو را
v یوسف وار دویدن (نوشتهي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشتهي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشتهي ابراهیم)
v گوردل (نوشتهي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشتهي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشتهي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشتهي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشتهي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشتهي ابراهیم)
June 2006 (۲)
May 2006 (۷)
April 2006 (۴)
March 2006 (۳)
February 2006 (۴)
January 2006 (۶)
December 2005 (۶)
November 2005 (۷)
October 2005 (۸)
September 2005 (۷)
August 2005 (۵)
July 2005 (۷)
June 2005 (۵)
May 2005 (۷)
April 2005 (۸)
گزیدهای از کتابها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)