لينک دوستان
ERROR: http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=c319bca16e7fe9b909663a37c489281f is currently inaccessible
جستجو
جستجو در ميان مطالب:

وبلاگ گروهي (کتاب‌‌خانه‌)
باقي قضايا




« حکایت دولت و فرزانگی | صفحه اصلي | پخته و خام »
شنبه، ۷ آبانماه ۱۳۸۴
سستی و کاهلی

مولانا در دفتر دوم مثنوی به انتقاد از کسانی می پردازد که دائماً فردا فردا می کنند و ریشه‌کن کردن معایب اخلاقی شان را به تاخیر می اندازند. آدمهایی که فکر می کنند الی الابد برای ساختن خود وقت دارند و هر گاه اقدام به خود سازی بکنند دیر نیست.


شخصی در میانه‌ی راهی ریشه‌ی خاری کاشته بود. مردم او را به نصیحت گفتند که این ریشه‌ی خار را بکن که مایه‌ی عذاب خواهد شد امّا او قبول نمی کرد. بعد از مدتی خار سر برآورد و رهگذران را زخمی می نمود و چنان شد که فقیر و غنی از زخم آن بی نصیب نماندند. حاکم به ان شخص گفت که خار را هر چه زودتر بکند ولی آن‌شخص هی امروز و فردا می کرد. بعد از مدتها خار بزرگ و بزرگتر شد و چنان محکم که کندنش کار هر کسی نبود.


همچو آن شخص درشت خوش سخن
در ميان ره نشاند او خار بن‏
ره گذريانش ملامت‏گر شدند
بس بگفتندش بكن اين را نكند
هر دمى آن خار بن افزون شدى
پاى خلق از زخم آن پر خون شدى‏
جامه‏هاى خلق بدريدى ز خار
پاى درويشان بخستى زار زار
چون به جد حاكم بدو گفت اين بكن
گفت آرى بر كنم روزيش من
مدتى فردا و فردا وعده داد
شد درخت خار او محكم نهاد



روزی حاکم آن‌شخص را خواست و به وی گفت: این که نمی شود هر روز امروز و فردا می کنی. تو هر روز ناتوانتر می شوی و بوته‌ی خار قویتر، تو هر روز زردتر می شوی و خار سبزتر و تو هر روز پیرتر می شوی و خار جوان تر. دیگر درنگ جایز نیست. اگر باز هم صبر کنی دیگر قادر به کندن این بوته‌ی خار نخواهی بود.


گفت روزى حاكمش اى وعده كژ
پيش آ در كار ما واپس مغز
گفت الايام يا عم بيننا
گفت عجل لا تماطل ديننا
تو كه مى‏گويى كه فردا اين بدان
كه به هر روزى كه مى‏آيد زمان‏
آن درخت بد جوان‏تر مى‏شود
وين كننده پير و مضطر مى‏شود
خار بن در قوت و برخاستن
خار كن در پيرى و در كاستن‏
خار بن هر روز و هر دم سبز و تر
خار كن هر روز زار و خشكتر
او جوانتر مى‏شود تو پيرتر
زود باش و روزگار خود مبر


هر یک از صفات بد انسان مانند همان ریشه‌ی خار است. اگر در کندنش درنگ و سستی کنیم به بوته‌ی خاری محکم تبدیل خواهد شد. تا این ریشه‌ها ضعیف هستند و ما قدرت داریم باید آنها را ریشه کن کنیم وگرنه در ایام ناتوانی و پیری این امر ناممکن خواهد بود. باید علی‌وار اقدام کنیم و با یک ضربت این صفات را از خودمان، تا دیر نشده، دور کنیم.


خار بن دان هر يكى خوى بدت
بارها در پاى خار آخر زدت‏
بارها از خوى خود خسته شدى
حس ندارى سخت بى‏حس آمدى‏
گر ز خسته گشتن ديگر كسان
كه ز خلق زشت تو هست آن رسان‏
غافلى بارى ز زخم خود نه‏اى
تو عذاب خويش و هر بيگانه‏اى‏
يا تبر برگير و مردانه بزن
تو على‏وار اين در خيبر بكن‏
يا به گلبن وصل كن اين خار را
وصل كن با نار نور يار را
تا كه نور او كشد نار تو را
وصل او گلشن كند خار تو را

صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشته‌ي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشته‌ي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشته‌ي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشته‌ي ابراهیم)
v گوردل (نوشته‌ي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشته‌ي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشته‌ي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشته‌ي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشته‌ي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشته‌ي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
کوته نوشته‌ها (۶)
گزیده‌ای از کتاب‌ها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)