مولانا در دفتر سوم مثنوی دعای بیدرد را مردود می شمارد. در این معنا دعا وقتی پذیرفته می شود که از دردی درونی برخاسته باشد.
شبی یکی در حال دعا بود که ندایی به او گفت:« تو که اینهمه الله را خوانده ای آیا تابحال یک لبیک از او شنوده ای؟! آن شخص از این سخن بسیار آزرده خاطر شد و خوابید. در خواب یکی از اولیای الهی را دید که از او پرسید:« چرا از دعا گفتن پشیمان شده ای؟! جواب داد:« مدتهاست که حق را می خوانم و تابحال جواب نشنیده ام میترسم که از درگاه الهی رانده شده باشم.» او گفت:« بدان که آن دعاهای تو، همان لبیک و جواب ماست! همان سوز اندرون و شوق تو به عبادت از سوی ما به تو می رسد و نشانه ی استجابت و عنایت ماست. همینکه عشق می ورزی و بیم داری که آیا عبادتت پذیرفته است جواب ماست. بدان که در ورای هر یا رب تو ، لبیک های ما در جریان است.
آن يكى اللَّه مىگفتى شبى
تا كه شيرين مىشد از ذكرش لبى
گفت شيطان: آخر اى بسيار گو
اين همه اللَّه را لبيك كو؟!
مىنيايد يك جواب از پيش تخت
چند اللَّه مىزنى با روى سخت
او شكسته دل شد و بنهاد سر
ديد در خواب او خضر را در خضر
گفت هين از ذكر چون واماندهاى؟
چون پشيمانى از آن كش خواندهاى؟
گفت: لبيكم نمىآيد جواب
ز آن همىترسم كه باشم رد باب
گفت: آن اللَّه تو لبيك ماست
و آن نياز و درد و سوزت پيك ماست
حيلهها و چاره جوييهاى تو
جذب ما بود و گشاد اين پاى تو
ترس و عشق تو كمند لطف ماست
زير هر يا ربِ تو لبيكهاست
مولانا بعد از نقل این حکایت ادامه می دهد: جاهل نمی تواند به حقیقت خداوند را بخواند چون او توفیق چنین کاری را پيدا نمي کند. زبان و دل او در وقت گرفتاری، چنان بسته می گردد که قادر نیست خدا را بخواند. خداوند به فرعون ثروت و مکنت بسیاری داد، حتی او را از سر درد معاف کرد، تا اراده ی دعا و خواندن خداوند را نکند. بدان که درد از تمام نعمت های الهی والاتر است چون باعث می شود انسان به سوی خداوند متوجه شده او را بخواند. کسانی که بدون درد، خداوند را مي خوانند دچار هجران و دوری می شوند در حالیکه خداوند شیفتهی دعاکنندگانِ دردمند است.
جان جاهل زين دعا جز دور نيست
ز انكه يا رب گفتنش دستور نيست
بر دهان و بر دلش قفل است و بند
تا ننالد با خدا وقت گزند
داد مر فرعون را صد ملك و مال
تا بكرد او دعوى عزّ و جلال
در همه عمرش نديد او دردِ سر
تا ننالد سوى حق آن بد گهر
داد او را جمله ملك اين جهان
حق ندادش درد و رنج و اندهان
درد آمد بهتر از ملك جهان
تا بخوانى مر خدا را در نهان
خواندن بىدرد از افسردگى است
خواندن با درد از دل بُردگى است
ضمن خسته نباشيد به آقا ابراهيم بخاطر روايت هاي شيريني كه انتخاب ميكنن.
آقا سهراب‘ من فكر ميكنم منظور ايشان از درد با تمام وجود و با سوز درون دعا كردنه. ديديد كساني كه واقعن مشكلي دارن و دستشون رو طرف خدا دراز كردن و با سوز درون التماس ميكنن؟ ولي انسانهايي كه ايمان ضعيفي دارن و مشكلات آنچناني ندارن هيچوقت نميتونن عميقن دعا كنن.
اين برداشت منه البته. چون من به دعا با ايمان كامل اعتقاد دارم و نتيجه شو هم ديدم.
اميدوارم دعاي شما هم برآورده بشه:)
سلام سهراب عزیز، آنچه را می خواستم بگویم توسط شراره ی مهربان، بیان شد؛ بنظر من همان که شما هم اشاره کردید نوعی سوز و درد است، کسی که معشوقی چه زمینی و چه اسطوره ای یا آسمانی دارد و به او عشق می ورزد در درون خود اشتیاق، شور و شوقی احساس می کند که با بیدردی متفاوت است و می توان آن را درد دانست؛ دردی که بر روح و جسم آدمی اثر می گذارد و او را از دیگران متمایز می کند، مولانا می گوید دعا باید از سوز درونی برخاسته باشد و آن خود نوعی اجابت است، عاشق مزد خود را از عشق می گیرد نه از معشوق، عاشق به عشق زندگی می کند؛بله می دانم معشوق مهم است مهم است مهم است ولی او خود وسیله ای برای درک و جریان یافتن سلطان عشق و محبت است، اینکه بفهمیم یکی شدن با دیگری چقدر زیباست
نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ سه شنبه، ۲۹ آذرماه ۱۳۸۴، ۱۰:۰۴ صبحv یوسف وار دویدن (نوشتهي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشتهي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشتهي ابراهیم)
v گوردل (نوشتهي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشتهي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشتهي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشتهي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشتهي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشتهي ابراهیم)
June 2006 (۲)
May 2006 (۷)
April 2006 (۴)
March 2006 (۳)
February 2006 (۴)
January 2006 (۶)
December 2005 (۶)
November 2005 (۷)
October 2005 (۸)
September 2005 (۷)
August 2005 (۵)
July 2005 (۷)
June 2005 (۵)
May 2005 (۷)
April 2005 (۸)
گزیدهای از کتابها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)
ابي عزيز
نوشته شده توسط سهراب در تاريخ دوشنبه، ۲۸ آذرماه ۱۳۸۴، ۱۰:۱۴ بعدازظهرراستش را بگويم، نتوانستم معنی حرف مولانا را درک بکنم!
آیا این حرف به این معنی است که بدون درد و نارحتی نمی شود دعا کرد و در صورت دعا کردن نباید امید به استجابت داشت؟
در مورد عشق زمینی چطور؟
مثلا فرض کنید، من شخصی را دوست دارم و هر بار که دعا می کنم که به او برسم، ناخودآگاه درونم نوعی درد و نارحتی می آید!
آیا این موضوع مثبت است و همان است که مولانا گفته و یا فرق می کند؟