« گدای بخشنده | صفحه اصلي | پرنده ي پندگو »
دوشنبه، ۱۷ بهمنماه ۱۳۸۴
آينه دل

مولانا در دفتر پنجم از راز و رمز یکی از سالکان الهی پر بر می دارد. شیخی روشن ضمیر چنان بود که هر گاه فقیری به او مراجعه می کرد بدون اینکه از او چیزی بپرسد همان چیزی که فقیر می خواست به او می داد یا اگر از او قرضی می خواستند به همان اندازه ای که احتیاج داشتند به آنان ایثار می کرد بدون اینکه از آنان در باره ی مقدار قرض، سوال کند.


حاجت خود گر نگفتى آن فقير
او بدادى و بدانستى ضمير
آن چه در دل داشتى آن پشت خم
قدر آن دادى بدو نه بيش و كم‏


از شیخ سوال کردند:« از کجا می دانی که آن شخص چه می خواهد یا به چه اندازه ای نیاز دارد؟!» شیخ پاسخ گفت:« در قلب من غیر از عشق الهی هیچ چیز نیست. قلب من مانند خانه ایست که در آن فقط جای خداوند است و از هر چه غیر او مبرا و پاک است. اکنون اگر در دلم بغیر از عشق الهی، چیزی مشاهده کنم نتیجه می گیرم که آن چیز، خواسته ی من نیست بلکه متعلق به کسی است که به من مراجعه کرده است همچنین اگر مقداری به دل من الهام شود نتیجه می گیرم همان مقداری است که در قلب دیگری است. اگر شما در آب صورتی را مشاهده کنی باید بدانی که آن صورت به آب تعلق ندارد بلکه از بیرون در آن انعکاس یافته است. برای انعکاس صورتهای بیرونی، لازم است آن آب، زلال و صاف باشد تا بتواند بخوبی مانند آینه چیزها را در خود انعکاس دهد زیرا آب آلوده نمی تواند صورتها را نمایان سازد. »


پس بگفتندى چه دانستى كه او
اين قدر انديشه دارد اى عمو
او بگفتى خانه‏ى دل خلوت است
خالى از كديه مثال جنت است‏
اندر او جز عشق يزدان كار نيست
جز خيال وصل او ديّار نيست‏
خانه را من روفتم از نيك و بد
خانه‏ام پرست از عشق احد
هر چه بينم اندر او غير خدا
آن من نبود بود عكس گدا
گر در آيى نخل يا عرجون نمود
جز ز عكس نخله‏ى بيرون نبود
در تگ آب ار ببينى صورتى
عكس بيرون باشد آن نقش اى فتى‏
ليك تا آب از قذى خالى‏شدن
تنقيه شرط است در جوى بدن‏
تا نماند تيرگى و خس در او
تا امين گردد نمايد عكس رو


۹:۲۰ بعدازظهر  -  ابراهیم
نظرات

سلام ابي جان
رسيدن بخير قربان.
مثل همیشه از روان نوشتن شما لذت بردم.
خیلی مخلصیم قربان.

آقا ابی نظر خواهی آن یکی وبلاگتان «نکته ها» را چرا برداشته اید؟

نوشته شده توسط سهراب در تاريخ چهارشنبه، ۱۹ بهمنماه ۱۳۸۴، ۷:۰۲ بعدازظهر

سلام بر سهراب عزیز، از لطف شما سپاسگزارم؛ در مورد نظرخواهی باید بگویم یکی پیدا شده بود و هتاکی می کرد تا مدتی حذفش کردم شاید منصرف شود؛ همیشه بیاد شما هستم؛ عزت زیاد

نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ چهارشنبه، ۱۹ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱۰:۲۷ بعدازظهر
صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشته‌ي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشته‌ي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشته‌ي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشته‌ي ابراهیم)
v گوردل (نوشته‌ي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشته‌ي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشته‌ي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشته‌ي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشته‌ي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشته‌ي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
کوته نوشته‌ها (۶)
گزیده‌ای از کتاب‌ها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)