مولانا در دفتر دوم از فضلیت خلوص سخن می گوید. مردی برای نماز به مسجد می رفت که دید جمعی از مردم در حال بیرون آمدن از مسجد هستند. مرد پرسید:« چرا این جمعیت با هم از مسجد خارج می شوند؟» یکی جواب داد:« امروز پیامبر امام جماعت بود و همه به امامت ایشان نماز گذاردند. اکنون تو کجا می روی که نماز جماعت تمام شده است.»
آن يكى مىرفت در مسجد درون
مردم از مسجد همىآمد برون
گفت پرسان كه جماعت را چه بود
كه ز مسجد مىبرون آيند زود
آن يكى گفتش كه پيغمبر نماز
با جماعت كرد و فارغ شد ز راز
تو كجا در مىروى اى مرد خام
چون كه پيغمبر بداده ست السلام
مرد چون این خبر را شنید آهی خالصانه و سوزناک از دل برکشید که ثواب نماز جماعت به امامت پیامبر از او سلب شده بود. یکی از میان جمعیت فریاد زد:« ثواب نماز جماعتی که من خوانده ام مال تو و در عوض آن آه! را به من بده.» مرد گفت:« باشد، پذیرفتم. آه ِ من از آن تو باشد و ثواب نماز جماعت تو، مال من.»
گفت آه و دود از آن اه شد برون
آه او مىداد از دل بوى خون
آن يكى از جمع گفت اين آه را
تو به من ده و آن نماز من ترا
گفت دادم آه و پذرفتم نماز
او ستد آن آه را با صد نياز
شبانگاه مردی که ثواب نماز جماعتش را داده بود و با شوق و رغبت آه را پذیرفته بود، در خواب هاتفی را دید که به او گفت:« تو بهترین معامله را انجام دادی. خداوند به سبب این ماجرا، نماز تمامی مردم را در آن روز پذیرفت.»
شب به خواب اندر بگفتش هاتفى
كه خريدى آب حيوان و شفا
حرمت اين اختيار و اين دخول
شد نماز جملهى خلقان قبول
ابی عزیز
این حرفها را به حساب درد ودل بگذار رفیق.
باز هم از اینکه زحمت می کشی و سخاوتمندانه دانسته هایت را به این سادگی با ما تقسیم میکنی از شما ممنون هستم.
سلام سهراب جان، من هم می دانم که امروزه این چیزها داستان و قصه به حساب می آید ولی بی معنا نیست؛ می توان از آن در زندگی روزمره ی امروزین استفاده کرد؛ من در زندگیم خیلی افراد را می بینم که آه می کشند، از فردی که با دوچرخه خیابان را گز می کند و چشمش به ماشین آخرین سیستمی می افند وآه از نهادش بلند می شود گرفته تا آنکه برای دوری از معشوق آه می کشد یا چیزهای دیگر که در جامعه زیاد است؛ بنظر من اصلاً می توان درس «آه شناسی» تدریس کرد، لبخند نزن، جدی می گویم، آهی که سهراب گرامی برای یک زندگی زیبا در کنار یار می کشد هزاران درجه با سایر آه ها تفاوت دارد؛ باید آه شناس بود تا دانست
نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ دوشنبه، ۱ اسفندماه ۱۳۸۴، ۸:۱۱ بعدازظهرoMR5Rn ivcgyctqaakn, [url=http://writwedwnjsb.com/]writwedwnjsb[/url], [link=http://uwofiomtxqjv.com/]uwofiomtxqjv[/link], http://psdgmwnidbio.com/
نوشته شده توسط ildvdrlpeix در تاريخ سه شنبه، ۱۹ مردادماه ۱۳۸۹، ۱:۱۹ بعدازظهرv یوسف وار دویدن (نوشتهي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشتهي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشتهي ابراهیم)
v گوردل (نوشتهي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشتهي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشتهي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشتهي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشتهي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشتهي ابراهیم)
June 2006 (۲)
May 2006 (۷)
April 2006 (۴)
March 2006 (۳)
February 2006 (۴)
January 2006 (۶)
December 2005 (۶)
November 2005 (۷)
October 2005 (۸)
September 2005 (۷)
August 2005 (۵)
July 2005 (۷)
June 2005 (۵)
May 2005 (۷)
April 2005 (۸)
گزیدهای از کتابها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)
سلام ابي جان
نوشته شده توسط سهراب در تاريخ دوشنبه، ۱ اسفندماه ۱۳۸۴، ۱۱:۳۲ صبحآقا من فقط اين چيزها را در داستان ها شنيده ام!
مگر آه مثلا من با آه آن ديگري فرقي دارد كه يكي موثر مي افتد و ديگري نه؟
البته آه نمي كشم كه چرا پولم از پارو بالا نميره، و یا از اینجور خواسته ها!
بابا ما یک زندگی می خوهیم،
این خیلی هست برای این خدا؟