« آه آتشين | صفحه اصلي | جهان اضداد »
دوشنبه، ۱۵ اسفندماه ۱۳۸۴
باده ی غیبی

مولانا در دفتر پنجم مثنوی به یکی از اسرار خلقت اشاره می کند. هر یک از مخلوقات جهان دارای ظرفیت لازم برای ظهور خوبی و بدی، زیبایی و زشتی، خیر و شر، قدرت و ضعف هستند لکن آنکه با این مخلوقات سروکار پیدا می کند بنابه مقتضای وجودی خود با یکی از این جلوه ها روبرو می شود. هر مخلوقی ممکن است در يك زمان برای یکی نعمت باشد و برای دیگری محنت، برای یکی مشکلی ایجاد کند ولی برای يكي دیگر راه حلی بگشاید.


گروهی از سر ناآگاهی به مجنون گفتند: « لیلی چندان هم که تو ادعا می کنی زیبا نیست بلکه در شهر ما زیبارویان بسیاری هستند که تو می توانی یکی از آنها را انتخاب کنی و ما را خلاص نمایی.» مجنون گفت:« شما اشتباه می کنید. لیلی مانند ظرفی است که من از او، به لطف خداوند، پیاپی پیمانه های عسل می نوشم در حالیکه در همانحال شما از آن سرکه می نوشید تا به سوی او ميل نكنيد. بله! کوزه یکی است ولی یکی از آن عسل می خورد و دیگران زهر. شما کوزه را می بینید ولی از محتوای آن بی خبرید چون چشمان شما آلوده است. »


ابلهان گفتند مجنون را ز جهل
حسن ليلى نيست چندان هست سهل‏
بهتر از وى صد هزاران دل ربا
هست همچون ماه اندر شهر ما
گفت صورت كوزه است و حسن مى
مى خدايم مى‏دهد از نقش وى‏
مر شما را سركه داد از كوزه‏اش
تا نباشد عشق اوتان گوش كش‏
از يكى كوزه دهد زهر و عسل
هر يكى را دست حق عز و جل‏
كوزه مى‏بينى و ليكن آن شراب
روى ننمايد به چشم ناصواب‏
قاصِراتُ الطَّرْفِ باشد ذوق جان
جز به خصم خود بننمايد نشان‏
قاصِراتُ الطَّرْفِ آمد آن مدام
وين حجاب ظرفها همچون خيام‏


بدانيد که دریا برای مرغابی حیات بخش است ولی برای کلاغ مرگ آفرین، همچنین زهر ِمار برای خود او باعث امنیت و قدرت است ولی برای دیگران کشنده و مرگبار. بنابر این هر نعمتی و محنتی در جهان ممکن است برای یکی دوزخ باشد و برای دیگری بهشت. تمامی اشیای جهان خیر و شر را در خود، مخفی دارند که شما قادر به دیدن آن نیستید. خیر و شری که در اشیاء و چیزها پنهان است با توجه به موجودات دیگری که با آنها تعامل دارند آشکار می شود.


هست دريا خيمه‏اى در وى حيات
بط را ليكن كلاغان را ممات‏
زهر باشد مار را هم قوت و برگ
غير او را زهر او درد است و مرگ‏
صورت هر نعمتى و محنتى
هست اين را دوزخ آن را جنتى‏
پس همه اجسام و اشيا تبصرون
و اندر او قوت است و سم لا تبصرون‏
هست هر جسمى چو كاسه و كوزه‏اى
اندر او هم قوت و هم دل سوزه‏اى‏
كاسه پيدا اندر او پنهان رغد
طاعمش داند كز آن چه مى‏خورد


جمال یوسف مانند جامی است که افراد مختلف به صورتهای مختلف و متفاوت از آن سیراب می گردند. یعقوب در برخورد با یوسف، واله و شیدای اوست در حالیکه برادران یوسف از او چنان متنفرند که قصد جانش را ميكنند یا زلیخا چنان شیفته ی یوسف مي شود که نگو و نپرس! همچنین باید دانست که عشق یعقوب به یوسف قابل مقایسه با عشق زلیخا به یوسف نیست و هر کدام از آنها طعم و ویزگی خاص خود را دارند. یوسف یکیست ولی کسانی که با او برخورد می کنند هر کدام به گونه ای خاص و گوناگون، به اقتضای وجودی خودشان، از او سیراب می شوند.


صورت يوسف چو جامى بود خوب
ز آن پدر مى خورد صد باده‏ى طروب‏
باز اخوان را از آن زهر آب بود
كان در ايشان خشم و كينه مى‏فزود
باز از وى مر زليخا را شكر
مى‏كشيد از عشق افيونى دگر
غير آن چه بود مر يعقوب را
بود از يوسف غذا آن خوب را
گونه گونه شربت و كوزه يكى
تا نماند در مى غيبت شكى‏
باده از غيب است و كوزه زين جهان
كوزه پيدا باده در وى بس نهان‏
بس نهان از ديده‏ى نامحرمان
ليك بر محرم هويدا و عيان‏

۵:۰۵ بعدازظهر  -  ابراهیم
نظرات

از اینکه این چند وقت اخیر کمتر به کتابخانه شما دوستان سرزده ام از خود شرمنده.امشب فرصتی بود تا آخرین مطالب مفید شما دوستان را مطالعه کنم.
حقیقتاتصورش کمی مشکل است که در این دنیا کسانی هم باشند که به این درجه از درک و نگرش به هستی رسیده باشند که در پس هر پدیده ای حقیقت نهفته اش را ببینند!بدون شک هستند کسانی مثل ابی عزیز با زیست جهانی سراسر از عشق به خالق و مخلوق. (متاسفانه از جنس ابی خیلی کم می شناسم.)
دیگر اینکه با تمام احترام و ستایشی که به زحمات شما دوستان عزیز نویسنده در کتابخانه می گذارم،به نظرم اگر وقتی هم صرف شناساندن یا معرفی نوشته هایی که خصوصا تازه منتشر می شوند بشود،قطعا تعداد خواننده های کتابخانه بیشتر خواهد شد. مثل کاری که خود سهراب چند وقت پیش در معرفی راز داوینچی کرد. نگاهی به تعداد نظرات داده شده گویای همه چیز خواهد بود.
با دوستی و احترام

نوشته شده توسط پرستو در تاريخ سه شنبه، ۱۶ اسفندماه ۱۳۸۴، ۰:۲۰ صبح

سلام بر شما، از اینکه وقت گذاشتید و این پیام را نوشتید بسیار سپاسگزارم؛ هدف از نوشتن در قسمت «بشنو از نی» معرفی برخی از قطعه ها، حکایات و مسائلی است که مولانا در مثنوی مطرح کرده است که البته به اندازه ی اطلاعات محدود من به زبانی ساده است؛ گر چه به نظر من پیشنهاد شما هم کماکان متین و به جای خودارزشمند است؛ از طریق نوشته هایتان با شما آشنا شده ام و از این آشنایی خرسندم؛ از اینکه این قسمت را می خوانید بسیار خوشحالم؛

نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ شنبه، ۲۰ اسفندماه ۱۳۸۴، ۸:۳۰ بعدازظهر
صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشته‌ي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشته‌ي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشته‌ي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشته‌ي ابراهیم)
v گوردل (نوشته‌ي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشته‌ي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشته‌ي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشته‌ي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشته‌ي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشته‌ي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
کوته نوشته‌ها (۶)
گزیده‌ای از کتاب‌ها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)