لينک دوستان
ERROR: http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=c319bca16e7fe9b909663a37c489281f is currently inaccessible
جستجو
جستجو در ميان مطالب:

وبلاگ گروهي (کتاب‌‌خانه‌)
باقي قضايا




« باده ی غیبی | صفحه اصلي | جملات قصار »
دوشنبه، ۲۲ اسفندماه ۱۳۸۴
جهان اضداد

مولانا در دفتر چهارم این نکته را تذکر می دهد که بهار پس از زمستان، ساختن بعد از ويرانى، سلامتي در پی بیماری، جمعیتِ خاطر پس از پریشانی و ایجاد نظم نوین در پی فروپاشی نظم کهن است. آنکه جهان را فقط به یک منوال می خواهد بر خیالی خام می تند. ما در جهانی آکنده از اضداد زندگی می کنیم که پی در پی می آیند و می روند پس لاجرم برای رسیدن به چیزی ابتدا، باید ضد آن را بخواهیم تا بتوانیم به خود آن برسیم.


آن يكى آمد زمين را مى‏شكافت
ابلهى فرياد كرد و بر نتافت‏
كاين زمين را از چه ويران مى‏كنى
مى‏شكافى و پريشان مى‏كنى‏
گفت اى ابله برو بر من مران
تو عمارت از خرابى باز دان‏


کشاورزی مشغول شخم زدن زمین بود که ابلهی بر سر او فریاد کشید و گفت:« چرا زمین را زیر و رو می کنی و از حالت صافی به صورتی ناموزون، ویران می کنی؟!» کشاورز گفت:« ای نادان برو و بر من خرده مگیر! تو هنوز فرق بین ساختن و ویران کردن را نمی دانی. تا این زمین با شخم زدن ویرانه نشود به گندم زار تبدیل نخواهد شد. کشتزار و باغ در صورتی پیدا می شود که زمین شخم خورده و از حالت قبلی خود خارج شود. برای شفا یافتن بیمار لازم است با دوای تلخ او را درمان کنیم. خیاط برای دوختن لباس اوّل باید قواره ی پارچه را با قیچی پاره پاره کند تا با آن لباس بدوزد یا بنّا برای ساختن خانه ی جدید اول خانه ی قبلی را خراب می کند. همچنین نجّار، آهنگر و قصاب نیز در کارشان ابتدا باید نظم پیشین را ویران کنند.»



كى شود گلزار و گندم‏زار اين
تا نگردد زشت و ويران اين زمين‏
كى شود بستان و كشت و برگ و بر
تا نگردد نظم او زير و زبر
تا بنشكافى به نشتر ريش چغز
كى شود نيكو و كى گرديد نغز
تا نشويد خلطهايت از دوا
كى رود شورش كجا آيد شفا
پاره پاره كرده درزى جامه را
كس زند آن درزى علامه را
كه چرا اين اطلس بگزيده را
بر دريدى چه كنم بدريده را
هر بناى كهنه كابادان كنند
نه كه اول كهنه را ويران كنند
همچنين نجار و حداد و قصاب
هستشان پيش از عمارتها خراب‏

۱۰:۱۳ بعدازظهر  -  ابراهیم
نظرات

براي انسانهاي هوشمند اين جهان پر از اضداد بنیان یک نگرش ژرف می تواند باشد که اجازه دهند زندگی یک ماجرای عظیم باقی بماند.

با سپاس از مطلب آموزنده تان.

نوشته شده توسط پرستو در تاريخ دوشنبه، ۲۲ اسفندماه ۱۳۸۴، ۱۱:۰۴ بعدازظهر

سلام... جمله ی شما را بارها خواندم.عمیق و پر معنا.ممنونم.

نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ سه شنبه، ۲۳ اسفندماه ۱۳۸۴، ۸:۰۹ بعدازظهر
صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشته‌ي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشته‌ي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشته‌ي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشته‌ي ابراهیم)
v گوردل (نوشته‌ي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشته‌ي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشته‌ي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشته‌ي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشته‌ي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشته‌ي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
کوته نوشته‌ها (۶)
گزیده‌ای از کتاب‌ها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)