لينک دوستان
مکاشفه -
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
جستجو
جستجو در ميان مطالب:
[ جستجوي پيشرفته ]
باقي قضايا
سه شنبه، ۲۲ فروردینماه ۱۳۸۵
درد و اندیشه
مولانا در دفتر سوم حکایتی را بیان می کند و از آن نتیجه می گیرد گاهی رنج و درد، فراغِ بالی برای تفکر در باره ی مسائل مختلف زندگی را از انسان می گیرد بطوریکه فقط به آرامش و تسکین نیاز دارد.
روزی مردی سیلی محکمی بر پس گردن رهگذری نثار کرد. آن رهگذر حمله کرد که تلافی کند. سیلی زن پرسید:«سوالی دارم و تقاضا دارم اول آن را جواب دهی و سپس مرا بزنی. آنگاه که سیلی بر پس گردن تو فرود آمد صدای طراقی! برخاست؛ اکنون بگو آیا صدای طراق از دست من بوده یا از پس گردن تو؟!» آن رهگذر گفت:«من الان چنان درد دارم که اصلاً حوصله و مجال فکر کردن را ندارم. تو که درد نداری می توانی به تفکر و اندیشه بپردازی و دردمند قادر به فکر کردن در این باره نیست.»
آن يكى زد سيليى مر زيد را
حمله كرد او هم براى كيد را
گفت سيلى زن: سؤالت مىكنم
پس جوابم گوى وآن گه مىزنم
بر قفاى تو زدم آمد طراق!
يك سؤالى دارم اينجا در وفاق
اين طراق از دست من بودهست يا
از قفا گاه تو اى فخر كيا!
گفت: از درد اين فراغت نيستم
كه در اين فكر و تفكر بيستم
تو كه بىدردى همىانديش، اين
نيست صاحب درد را اين فكر، هين
صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v
خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشتهي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشتهي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشتهي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشتهي ابراهیم)
v گوردل (نوشتهي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشتهي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشتهي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشتهي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشتهي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشتهي ابراهیم)
v یوسف وار دویدن (نوشتهي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشتهي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشتهي ابراهیم)
v گوردل (نوشتهي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشتهي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشتهي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشتهي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشتهي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشتهي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
July 2006 (۱)
June 2006 (۲)
May 2006 (۷)
April 2006 (۴)
March 2006 (۳)
February 2006 (۴)
January 2006 (۶)
December 2005 (۶)
November 2005 (۷)
October 2005 (۸)
September 2005 (۷)
August 2005 (۵)
July 2005 (۷)
June 2005 (۵)
May 2005 (۷)
April 2005 (۸)
June 2006 (۲)
May 2006 (۷)
April 2006 (۴)
March 2006 (۳)
February 2006 (۴)
January 2006 (۶)
December 2005 (۶)
November 2005 (۷)
October 2005 (۸)
September 2005 (۷)
August 2005 (۵)
July 2005 (۷)
June 2005 (۵)
May 2005 (۷)
April 2005 (۸)
آرشيو موضوعي
کوته نوشتهها (۶)گزیدهای از کتابها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)
با خواندن این حکایت آموزنده و تا حد زیادی واقعی می توان نتیجه گرفت که جرا معمولا کسانی که رنج و درد جزءلاینفکی از زندگیشان هست ،در سطح می مانند و پر پروازی نمی یابند. تعمیم دادن این حکایت به کل شاید درست نباشد اما من خودم به طرفدار صد در صد این نظریه ام که فراغ بالی و اندیشه آزاد پر پرواز را می گشاید. امروز شاهد زنده این حکایت بودم در کلاس با بچه ها . شرحش اینجا طولانی می شود. امشب یا فردا حکایت کلاس امروزم با بچه ها را در موافقت با نظر شما خواهم نوشت.
نوشته شده توسط پرستو در تاريخ سه شنبه، ۲۲ فروردینماه ۱۳۸۵، ۹:۵۴ بعدازظهر