لينک دوستان
ERROR: http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=c319bca16e7fe9b909663a37c489281f is currently inaccessible
جستجو
جستجو در ميان مطالب:

وبلاگ گروهي (کتاب‌‌خانه‌)
باقي قضايا




« جملات قصار | صفحه اصلي | زندان عادت »
سه شنبه، ۲۲ فروردینماه ۱۳۸۵
درد و اندیشه

مولانا در دفتر سوم حکایتی را بیان می کند و از آن نتیجه می گیرد گاهی رنج و درد، فراغِ بالی برای تفکر در باره ی مسائل مختلف زندگی را از انسان می گیرد بطوریکه فقط به آرامش و تسکین نیاز دارد.


روزی مردی سیلی محکمی بر پس گردن رهگذری نثار کرد. آن رهگذر حمله کرد که تلافی کند. سیلی زن پرسید:«سوالی دارم و تقاضا دارم اول آن را جواب دهی و سپس مرا بزنی. آنگاه که سیلی بر پس گردن تو فرود آمد صدای طراقی! برخاست؛ اکنون بگو آیا صدای طراق از دست من بوده یا از پس گردن تو؟!» آن رهگذر گفت:«من الان چنان درد دارم که اصلاً حوصله و مجال فکر کردن را ندارم. تو که درد نداری می توانی به تفکر و اندیشه بپردازی و دردمند قادر به فکر کردن در این باره نیست.»



آن يكى زد سيليى مر زيد را
حمله كرد او هم براى كيد را
گفت سيلى زن: سؤالت مى‏كنم
پس جوابم گوى وآن گه مى‏زنم‏
بر قفاى تو زدم آمد طراق!
يك سؤالى دارم اينجا در وفاق‏
اين طراق از دست من بوده‏ست يا
از قفا گاه تو اى فخر كيا!
گفت: از درد اين فراغت نيستم
كه در اين فكر و تفكر بيستم‏
تو كه بى‏دردى همى‏انديش، اين
نيست صاحب درد را اين فكر، هين‏

۹:۳۵ بعدازظهر  -  ابراهیم
نظرات

با خواندن این حکایت آموزنده و تا حد زیادی واقعی می توان نتیجه گرفت که جرا معمولا کسانی که رنج و درد جزءلاینفکی از زندگیشان هست ،در سطح می مانند و پر پروازی نمی یابند. تعمیم دادن این حکایت به کل شاید درست نباشد اما من خودم به طرفدار صد در صد این نظریه ام که فراغ بالی و اندیشه آزاد پر پرواز را می گشاید. امروز شاهد زنده این حکایت بودم در کلاس با بچه ها . شرحش اینجا طولانی می شود. امشب یا فردا حکایت کلاس امروزم با بچه ها را در موافقت با نظر شما خواهم نوشت.

نوشته شده توسط پرستو در تاريخ سه شنبه، ۲۲ فروردینماه ۱۳۸۵، ۹:۵۴ بعدازظهر

o4NZqz jzypglkhbkdm, [url=http://hremgbheqpbx.com/]hremgbheqpbx[/url], [link=http://zmybxtwchyit.com/]zmybxtwchyit[/link], http://zagbrgnmvzvy.com/

نوشته شده توسط hdhszxl در تاريخ سه شنبه، ۱۹ مردادماه ۱۳۸۹، ۰:۵۵ بعدازظهر
ثبت نظر شما






آيا اطلاعات شما ذخيره شود؟



صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشته‌ي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشته‌ي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشته‌ي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشته‌ي ابراهیم)
v گوردل (نوشته‌ي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشته‌ي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشته‌ي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشته‌ي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشته‌ي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشته‌ي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
کوته نوشته‌ها (۶)
گزیده‌ای از کتاب‌ها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)