لينک دوستان
مکاشفه -
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
فروغ -
آخرین جرعه جام -
آورا -
شیندخت -
روزگار ما -
تولدی دیگر -
مریم گلی -
شیدای شاپرک -
خاتون -
سهراب -
اندکی صبر -
وبلاگ سهراب منش -
كت بالو -
شیما -
خاک -
نكته ها -
یک جور دیگه -
روح بازیگوش -
ربل -
کتابخانه -
آواز پرستو -
آریاخنه -
فتوبلاگ سایت -
by BlogRolling
جستجو
جستجو در ميان مطالب:
[ جستجوي پيشرفته ]
باقي قضايا
سه شنبه، ۲۹ فروردینماه ۱۳۸۵
زندان عادت
بعضی از انسانها اسیر عادت های خویش هستند. آنان به زشتی، بی عاری، حرفهای بیهوده، دروغ و لاف زدن چنان خو کرده اند که خوبی، سخن های نیک و شایسته باعث آزار و ملال شان می گردد.
مولانا با عنوان داستانی در دفتر چهارم به این نکته اشاره می کند. دباغی (کسی که پوست حیوانات را می کَند و خشک می کند) به گذر عطرفروشان رفت و از بوی عطرهای مختلف مدهوش گردید.
آن يكى افتاد بىهوش و خميد
چون كه در بازار عطاران رسيد
بوى عطرش زد ز عطاران راد
تا بگرديدش سر و بر جا فتاد
دباغ ساعتی در بازار عطرفروشان مانند مرده ای افتاده بود. مردم به دور او حلقه زده بودند و هر کدام چاره ای بکار می بردند. یکی به صورتش عطر می پاشید، در حالیکه نمی دانست این بیچاره از بوی عطر بیهوش شده است، یکی دست و سرش را می مالید، یکی به او شربت می داد، یکی لباسهایش را در می آورد و یکی نبضش را می گرفت. هیچکس علت واقعه را نمی دانست .
همچو مردار اوفتاد او بىخبر
نيم روز اندر ميان رهگذر
جمع آمد خلق بر وى آن زمان
جملگان لا حول گو درمان كنان
آن يكى كف بر دل او مىبراند
و ز گلاب آن ديگرى بر وى فشاند
او نمىدانست كاندر مرتعه
از گلاب آمد و را آن واقعه
آن يكى دستش همىماليد و سر
و آن دگر كه گل همىآورد تر
آن بخور عود و شكر زد بهم
و آن دگر از پوششاش مىكرد كم
و آن دگر نبضش كه تا چون مىجهد
و آن دگر بوى از دهانش مىستد
تا كه مىخوردهست، يا بنگ و حشيش
خلق در ماندند اندر بىهشيش
بالاخره فردی را به دنبال نزدیکان مرد فرستادند. دباغ برادری داشت که فردی بسیار باهوش بود. او پنهانی مقداری سرگین سگ در آستینش پنهان نموده و به بالین دباغ آمد. او با خود گفت که: « برادرم همواره در حین کار دباغی، با بوی بدِ پوست سروکار دارد و چنان به آن عادت کرده که نگو ونپرس! مغز و سر دباغ با بوی بد پر شده است. اکنون همانطور که جالینوس، پزشک رومی، گفت: برای معالجه ی بیمار باید آنچه به آن عادت دارد به او داده شود چرا که علت بیماریش از چیزیست که بر خلاف عادتش بوده است. دباغ به بوی بد معتاد شده بنابر این بهترین بو برای او همانا استشمام بوی سرگین سگ است که بوی بسیار بدی دارد.»
پس خبر بردند خويشان را شتاب
كه فلان افتاده است آن جا خراب
كس نمىداند كه چون مصروع گشت
يا چه شد كاو را فتاد از بام طشت
يك برادر داشت آن دباغ زفت
گربز و دانا بيامد زود تفت
اندكى سرگين سگ در آستين
خلق را بشكافت و آمد با حنين
گفت من رنجش همىدانم ز چيست
چون سبب دانى دوا كردن جلى است
چون سبب معلوم نبود مشكل است
داروى رنج و در آن صد محمل است
چون بدانستى سبب را سهل شد
دانش اسباب دفع جهل شد
گفت با خود هستش اندر مغز و رگ
توى بر تو بوى آن سرگين سگ
تا ميان اندر حدث او تا به شب
غرق دباغى است او روزى طلب
پس چنين گفته است جالينوس مه
آن چه عادت داشت بيمار آنش ده
كز خلاف عادت است آن رنج او
پس دواى رنجش از معتاد جو
چون جعل گشته است از سرگين كشى
از گلاب آيد جعل را بىهشى
هم از آن سرگين سگ داروى اوست
كه بد آن او را همى معتاد و خوست
برادر بر بالین دباغ حاضر شده و سرش را بر روی دست گرفت. سپس برای اینکه دیگران متوجه ی ماجرا نشوند در گوش دباغ زمزمه ای کرد و در همانحال آستین خود را بر بینی او گذاشت. دباغ با بوئیدن بوی سرگین چشم گشود و به هوش آمد. همه ی مردم از این ماجرا تعجب کردند و گفتند: «عجب سِحری به کار برده است.» آنها حقیقت ماجرا را نمی دانستند.
خلق را مىراند از وى آن جوان
تا علاجش را نبينند آن كسان
سر به گوشش برد همچون رازگو
پس نهاد آن چيز بر بينى او
كاو به كف سرگين سگ ساييده بود
داروى مغز پليد آن ديده بود
ساعتى شد مرد جنبيدن گرفت
خلق گفتند اين فسونى بد شگفت
كاين بخواند افسون به گوش او دميد
مرده بود افسون به فريادش رسيد
صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v
خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشتهي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشتهي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشتهي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشتهي ابراهیم)
v گوردل (نوشتهي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشتهي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشتهي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشتهي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشتهي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشتهي ابراهیم)
v یوسف وار دویدن (نوشتهي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشتهي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشتهي ابراهیم)
v گوردل (نوشتهي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشتهي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشتهي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشتهي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشتهي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشتهي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
July 2006 (۱)
June 2006 (۲)
May 2006 (۷)
April 2006 (۴)
March 2006 (۳)
February 2006 (۴)
January 2006 (۶)
December 2005 (۶)
November 2005 (۷)
October 2005 (۸)
September 2005 (۷)
August 2005 (۵)
July 2005 (۷)
June 2005 (۵)
May 2005 (۷)
April 2005 (۸)
June 2006 (۲)
May 2006 (۷)
April 2006 (۴)
March 2006 (۳)
February 2006 (۴)
January 2006 (۶)
December 2005 (۶)
November 2005 (۷)
October 2005 (۸)
September 2005 (۷)
August 2005 (۵)
July 2005 (۷)
June 2005 (۵)
May 2005 (۷)
April 2005 (۸)
آرشيو موضوعي
کوته نوشتهها (۶)گزیدهای از کتابها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)