لينک دوستان
ERROR: http://rpc.blogrolling.com/display_raw.php?r=c319bca16e7fe9b909663a37c489281f is currently inaccessible
جستجو
جستجو در ميان مطالب:

وبلاگ گروهي (کتاب‌‌خانه‌)
باقي قضايا




« زندان عادت | صفحه اصلي | دوست »
سه شنبه، ۵ اردیبهشتماه ۱۳۸۵
صدای پای آّب

همه ما گاهی این سوال را از خود پرسیده ایم که سوز و گداز عاشقانه چه ثمری برای عاشق دارد؟ آنگاه که دستِ عاشق از محبوب کوتاه است و احتمال وصال بسیار بعید است چگونه می توان شور، ولع و ناله های جانگداز عاشق را توجیه کنیم. مولانا در دفتر دوم با بیان مثالی کوشش می کند تلاشها و کوششهای عاشقان الهی را توضیح دهد.


تشنه ای در کنار جوی آب، بر بالای دیوار بلندی نشسته بود. تشنگی تمام وجود او را تسخیر کرده بود ولی دیوار، چنان بلند بود که او امکان پریدن یا دسترسی به آب را نداشت.



بر لبِ جو بود ديوارى بلند
بر سر ديوار تشنه‏ى دردمند
مانعش از آب آن ديوار بود
از پى آب او چو ماهى زار بود


ناگهان تشنه از سر استیصال، خشتی از دیوار را کند و به داخل رودخانه پرتاب کرد. او چون صدای آب را شنید لذتی از شنیدن صدای آب در خود احساس کرد. هر بار که اینکار را تکرار می کرد صفایی را در خود تجربه می کرد و بدین ترتیب کارش این شد که خشتها را از دیوار کنده و به داخل رودخانه پرتاب کند.



ناگهان انداخت او خشتى در آب
بانگ آب آمد به گوشش چون خطاب‏
چون خطاب يار شيرين لذيذ
مست كرد آن بانگ آبش چون نبيذ
از صفاى بانگ آب آن ممتحن
گشت خشت انداز ز آن جا خشت‏كَن‏



از رودخانه ندایی برخاست:« فلانی! چه فایده ای از خشت زدن بر من می بری؟!» تشنه گفت:« من چون راه و چاره ای برای رسیدن به تو ندارم از اینکار دو فایده نصیبم می شود. فایده ی اول اینکه با شنیدن صدای تو، به خودم تسکین می دهم و لذت می برم. در این راه صدای تو مثل بانگ اسرافیل است که به مردگان جان می دهد یا مثل بانگ رعد در بهاران است که در باغ، امید زندگانی دوباره می دمد یا مثل پیغام رهایی به زندانیان است یا مثل زکاتی است که به درویش می دهند یا مثل بوی پیراهن یوسف است که به یعقوب می رسد.



آب مى‏زد بانگ يعنى هى ترا
فايده چه زين زدن خشتى مرا
تشنه گفت آيا مرا دو فايده است
من از اين صنعت ندارم هيچ دست‏
فايده‏ى اول سماع بانگ آب
كاو بود مر تشنگان را چون رباب‏
بانگ او چون بانگ اسرافيل شد
مرده را زين زندگى تحويل شد
يا چو بانگ رعد ايام بهار
باغ مى‏يابد از او چندين نگار
يا چو بر درويش ايام زكات
يا چو بر محبوس پيغام نجات‏
چون دم رحمان بود كان از يمن
مى‏رسد سوى محمد بى‏دهن‏
يا چو بوى احمد مرسل بود
كان به عاصى در شفاعت مى‏رسد
يا چو بوى يوسف خوب لطيف
مى‏زند بر جان يعقوب نحيف‏



فایده ی دوم اینکه هر خشتی را که از دیوار می کَنم و به سوی تو پرتاب می کنم دیوار کوتاهتر می شود و به تو نزدیکتر می شوم. هر کسی تشنه تر باشد تلاش بیشتری می کند و خشت های بیشتری از دیوار کنده و به سوی آب پرتاب می کند تا شاید با کوتاهتر شدن دیوار، زودتر به نتیجه برسد. تشنه با صدای شنیدن صدای آب، کیف می کند ولی آنانی که تشنه نیستند از کار او چیزی درک نمی کنند. خوشا به حال کسانی که در ایّام جوانی و قدرت بهوش باشند و با استفاده از موقعیت، به کوشش و تلاش برای نزدیک شدن به حقیقت بپردازند.


فايده‏ى ديگر كه هر خشتى كز اين
بر كنم آيم سوى ماء معين‏
كز كمى خشت ديوار بلند
پست‏تر گردد به هر دفعه كه كند
پستى ديوار قربى مى‏شود
فصل او درمان وصلى مى‏بود
سجده آمد كندن خشت لزب
موجب قربى كه وَ اسْجُدْ وَ اقترب‏
تا كه اين ديوار عالى گردن است
مانع اين سر فرود آوردن است‏
سجده نتوان كرد بر آب حيات
تا نيابم زين تن خاكى نجات‏
بر سر ديوار هر كاو تشنه‏تر
زودتر بر مى‏كند خشت و مدر
هر كه عاشق تر بود بر بانگ آب
او كلوخ زفت تر كند از حجاب‏
او ز بانگ آب پر مى تا عنق
نشنود بيگانه جز بانگ بلق‏
اى خنك آن را كه او ايام پيش
مغتنم دارد گزارد وام خويش‏
اندر آن ايام كش قدرت بود
صحت و زور دل و قوت بود

صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشته‌ي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشته‌ي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشته‌ي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشته‌ي ابراهیم)
v گوردل (نوشته‌ي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشته‌ي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشته‌ي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشته‌ي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشته‌ي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشته‌ي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
کوته نوشته‌ها (۶)
گزیده‌ای از کتاب‌ها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)