« دوست | صفحه اصلي | چیز های کوچک »
سه شنبه، ۱۲ اردیبهشتماه ۱۳۸۵
صبر بر رنج یا صبر بر فراق

انسانها در طول زندگیشان اغلب به ارزش چیزهایی که به آن دسترسی دارند واقف نیستند بلکه آنچه معمولاً ذهن و فکر آنان را به خود مشغول می کند رنجهایی است که از کمبودها و احتیاجات روزمره متحمّل می شوند.



مولانا در دفتر ششم در قالب داستانی به این نکته اشاره می کند که صبر بر رنج ها و مشکلات، بسیار آسانتر از صبر بر فراق یار مهربانی است که در کنارش زندگی می کنیم. صبر بر نداشته ها بسیار سهل تر از صبر بر از دست دادن داشته هایست که در دسترس ما هستند. روزی زنی به شوهر خود گفت: « فلانی! چرا هیچ به فکر من نیستی. چرا من همیشه باید در فقر و فلاکت باشم؟!»



آن يكى زن شوى خود را گفت: هى
اى مروت را به يكره كرده طى‏
هيچ تيمارم نمى‏دارى چرا
تا به كى باشم در اين خوارى چرا



مرد گفت:« خودت بهتر می دانی که من با دل و جان تلاش می کنم تا غذا و لباست را فراهم کنم و تابحال برایت از این دو دریغ نکرده ام.»



گفت شو: من نفقه چاره مى‏كنم
گر چه عورم دست و پايى مى‏زنم‏
نفقه و كسوه است واجب اى صنم
از منت اين هر دو هست و نيست گم‏



زن آستین پیراهن خویش به مرد نشان داد و گفت: آین پیراهن را بنگر و انصاف بده که آیا تابحال کسی به یکی چنین پیراهن زمخت و خشنی را به عنوان لباس داده است؟!» مرد رو به زن کرد و گفت:« سوالی از تو دارم . من فقیرم و بغیر از سخن گفتن و قانع کردن تو با گفتگو، چاره ای ندارم. قبول می کنم که این لباس زمخت و خشن است، ولی ای همسر اندیشمند و دانا، لحظه ای فکر کن آیا این لباس بدتر و ناگوارتر است یا طلاق من و تو؟! بنظر تو اینکه ما با هم زندگی می کنیم ارزش صبر کردن بر این لباس را ندارد؟! آیا لباس خشن بیشتر آزارات می دهد یا جدایی من و تو؟! اگر نیک بنگری صبر بر رنج آسانتر از صبر بر طلاق و فراق است.»



آستين پيرهن بنمود زن
بس درشت و پر وسخ بد پيرهن‏
گفت: از سختى تنم را مى‏خورد
كَس كسى را كسوه زين سان آورد
گفت: اى زن يك سؤالت مى‏كنم
مرد درويشم همين آمد فنم‏
اين درشت است و غليظ و ناپسند
ليك بنديش اى زن انديشه‏مند
اين درشت و زشت‏تر يا خود طلاق
اين ترا مكروه‏تر يا خود فراق‏

۱۰:۳۲ صبح  -  ابراهیم
نظرات

در زندگی لحظاتی هست که کاری جز انتظار کشیدن و صبر کردن نمی توانیم داشته باشیم. مثل لحظاتی که من اکنون دچارشان هستم.
میان زمین و آسمان نردبانی است و صبر بالاترین پله این نردبان.رنج کمبود های روزمره همه پله های میانیاین نردبانند. باید بر آنها پا نهاد.
از بهترین نوشته بود. ممنون

نوشته شده توسط پرستو در تاريخ چهارشنبه، ۱۳ اردیبهشتماه ۱۳۸۵، ۱۰:۵۴ صبح

سلام، همواره ی از نوشته های شما چیزی یاد گرفته ام، بله من هم معتقدم آنگاه که کاری بغیر از صبر کردن نداریم چه بهتر است در آن لحظات به فکر موهبت هایی باشیم که داریم و به این وسیله خودمان را صیانت و حفظ کنیم، برایتان موفقیت و خوشی آرزو می کنم.

نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ چهارشنبه، ۱۳ اردیبهشتماه ۱۳۸۵، ۳:۱۲ بعدازظهر
صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشته‌ي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشته‌ي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشته‌ي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشته‌ي ابراهیم)
v گوردل (نوشته‌ي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشته‌ي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشته‌ي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشته‌ي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشته‌ي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشته‌ي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
کوته نوشته‌ها (۶)
گزیده‌ای از کتاب‌ها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)