کتاب عطر سنبل- عطر کاج ترجمه کتاب Funny in F arsi نوشته خانم «فیروزه جزایری دوما» از خاطرات ایشان می باشد. این کتاب بسیار ساده و روان نوشته شده و طنز شیرینی که در لابلای خاطرات نویسنده وجود دارد و ایشان با لحنی صمیمانه آنرا بیان کردند ,باعث دلچسب شدن و گیرایی بیشتر کتاب شده.
این کتاب علاوه بر اینکه خاطرات شیرین یک ایرانی مهاجر را به تصویر کشیده , ما را با مشکلات و مسائل روزمره مهاجرین آشنا می کند , مسائل بسیار کوچک و جزئی که شاید کمتر به آن توجه کنیم.
بخش هایی از کتاب تداعی کننده خاطرات بسیاری از ماست و شاید لبخند و یا خنده ای از اعماق دل تایید کننده خاطرات نویسنده باشد.
این اثر یکی از کتابهای پرفروش امریکا در دوسال گذشته بوده و جوایز متعددی کسب کرده است از جمله یکی از سه کاندیداهای نهایی جایزه ی تِربر (معتبرترین جایزه کتابهای طنز آمریکا در سال 2005) و کاندیدای جایزه ی Pen آمریکا در بخش آثار خلاقه غیر تخیلی.
خواندن آن را توصیه می کنم. مطمئنن لذت خواهید برد.
بخش هایی از این کتاب را انتخاب کردم که اینجا می گذارم:
** بیشتر میوه ها اگر روی درخت به حال خود گذاشته شوند, بالاخره می رسند, به خصوص اگر کسی سرشان داد نزند.
** چند سال پیش, برادرم فرشید, پدر و ماد را با بلیت درجه یک به سفر ژاپن فرستاد. ان ها بیشتر از غذاهای سرو شده توی درجه یک خوششان آمده بود تا از خود ژاپن. البته پدر اقرار کرد که بعد از پرواز حالش بد شده بود:« بس که خوردم»
از سفر که برگشتند, برایم علاوه بر سوغاتی های دیگر, چهارده بسته ی کوجک مربا آورده بودند.
پرسیدم:«این ها را از کجا آوردید؟»
مادر جواب داد:« مال صبحانه ی توی هواپیماست. هرکدام دوتا گرفتیم.»
در حالی که نمی خواستم جواب را بشنوم, پرسیدم:«ده تای دیگر را از کجا آوردید؟»
«مال باقی مسافرها بود که مرباشان را نمی خواستند.»
مسافران قسمت درجه یک را تجسم کردم که دستمال سفره انداخته اند روی پاهاشان و ناگهان:«ببخشید شما مرباتون را میخواهید؟» مادر با آن لهجه ی غلیظ خاورمیانه ای, اگر گذرنامه ی ان ها را هم می خواست با کمال میل می دادند تا از دستش خلاص شوند. تصوری منطقی است که وقتی پدر و مادر لخ لخ کنان و با جیب های پر از حبه قند بسته بندی شده و بطری کوچک کچاپ از هواپیما پیاده می شندن, تمام کابین فهمیده بودند که ان ها معمولاً با پروازهای ارزان سفر می کنند.
** قبل از اینکه با فرانسوا ازدواج کنم, به او گفتم من تیر و طایفه ام هم سر جهازم است. فرانسوا گفت که عاشق تیر و طایفه است, به خصوص مال من. حالا هروقت به دیدن فامیل میرویم- که همه شیفته ی شوهرم هستند- میبینم که ازدواج او با من اصلاً به خاطر همین تیر و طایفه بوده. بدون خویشانم من یک رشته نخ هستم؛ با همدیگر, یک فرش ایرانی رنگارنگ و پر نقش و نگار می سازیم.
** چینی های لیموژ در نبودشان لذت بیشتری به ارمغان آورده بودند تا وقتی که توی گنجه بودند. البته دیگر سرویس چینی نداریم تا برای بچه هایمان به ارث بگذاریم. اما اشکال ندارد. من و فرانسوا تصمیم داریم به فرزندانمان چیز باارزش تری بدهیم. این حقیقت ساده که بهترین راه برای گذر از مسیر زندگی این است که « انسان اهدا کننده ی عمده ی مهربانی باشد.» به آنها خواهیم گفت که ممکن است کسی با کلی اشیا زیبا و قیمتی هنوز بی نوا باشد و گاهی داشتن دستور پخت کیک شکلاتی کافی است تا انسان بسیار خوشحال تر شود.
سلام، از کتابهای باارزشی است که امسال خوانده ام، خیلی خوب تونسته فرهنگ ایرانی و آمریکایی و زندگی در این دو جامعه رو توصیف کنه، البته در مورد همزیستی دین اسلام و مسیحیت کاتولیک هم مطالب جالبی داره
نوشته شده توسط نکته گو در تاريخ دوشنبه، ۱ خردادماه ۱۳۸۵، ۷:۳۷ بعدازظهرريحانه جان خوشحالم خوشت اومده:)
×××
آقا ابراهيم عزيز به نظر من واقعن كتاب قشنگي بود رواني و سادگي نوشتهايش واقعن آدم رو جذب ميكنه. به قول آقاي سردوزامي ادبیات فارسی هنوز کتاب های ساده و زیبایی از این دست را عجیب کم دارد.
ممنون از شما
v یوسف وار دویدن (نوشتهي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشتهي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشتهي ابراهیم)
v گوردل (نوشتهي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشتهي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشتهي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشتهي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشتهي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشتهي ابراهیم)
June 2006 (۲)
May 2006 (۷)
April 2006 (۴)
March 2006 (۳)
February 2006 (۴)
January 2006 (۶)
December 2005 (۶)
November 2005 (۷)
October 2005 (۸)
September 2005 (۷)
August 2005 (۵)
July 2005 (۷)
June 2005 (۵)
May 2005 (۷)
April 2005 (۸)
گزیدهای از کتابها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)
منم از اين كتاب خوشم اومد...
نوشته شده توسط ريحانه در تاريخ شنبه، ۳۰ اردیبهشتماه ۱۳۸۵، ۷:۰۸ بعدازظهر