« صلح با پدر | صفحه اصلي | یوسف وار دویدن »
سه شنبه، ۱۶ خردادماه ۱۳۸۵
آینه ی دل

مولانا در دفتر اول مثنوی با بیان حکایتی به دو گروه از آدمیان در طریق معرفت الهی اشاره می کند. دسته ای که با آموختن علوم مختلف می خواهند به شناخت مبدا متعالی نائل شوند و گروهی که با صفای باطن و تهذیب نفس در این راه کوشش می کنند.



دو گروه از چینی ها و رومیان در نقاشی با یکدیگر به رقابت پرداختند. هر کدام مدعی بودند که از دیگری مهارت بیشتری دارند. سلطان برای اینکه آنان را امتحان کند به هر کدام اتاقی داد. این دو اتاق اگر چه روبروی هم قرار داشت ولی آنها همدیگر را نمی دیدند و در مقابل هر اتاق پرده ای نصب شده بود.



چينيان گفتند ما نقاش‏تر
روميان گفتند ما را كر و فر
گفت سلطان امتحان خواهم در اين
كز شماها كيست در دعوى گزين‏
اهل چين و روم چون حاضر شدند
روميان از بحث در مكث آمدند
چينيان گفتند يك خانه به ما
خاص بسپاريد و يك آن شما
بود دو خانه مقابل دربدر
ز آن يكى چينى ستد رومى دگر

چینی ها برای نقاشی هر لحظه از سلطان رنگ و وسیله می خواستند. رومی ها در عوض هیچ چیزی طلب نمی کردند و پی در پی در حال صیقل زدن دیوار اتاق بودند بطوریکه مثل آینه صاف و بی رنگ شود.



چينيان صد رنگ از شه خواستند
پس خزينه باز كرد آن ارجمند
هر صباحى از خزينه رنگها
چينيان را راتبه بود از عطا
روميان گفتند نى نقش و نه رنگ
در خور آيد كار را جز دفع زنگ‏
در فرو بستند و صيقل مى‏زدند
همچو گردون ساده و صافى شدند
از دو صد رنگى به بى‏رنگى رهى است
رنگ چون ابر است و بى‏رنگى مهى است‏
هر چه اندر ابر ضو بينى و تاب
آن ز اختر دان و ماه و آفتاب‏



چینی ها بعد از اتمام کار بسیار خوشحال شدند. سلطان با دیدن نقش و نگار دیوار اتاق چینی ها بسیار متعجّب و حیران شد. سپس به اتاق رومی ها رفته و دستور داد پرده ها را از روی دیوار بردارند. چون پرده ها بالا رفت، دیوار اتاق رومی ها که مثل آینه صافی شده بود تمامی نقش و نگارهایی که چینی ها در اتاق مقابل، کشیده بودند، به بهترین صورت، نشان داد. هر چه چینی ها با زحمت و با استفاده از وسایل و رنگ، نقاشی کرده بودند در آینه ی رومیان، به صورتی بهتر پدیدار شد.



چينيان چون از عمل فارغ شدند
از پى شادى دهلها مى‏زدند
شه در آمد ديد آن جا نقشها
مى‏ربود آن عقل را و فهم را
بعد از آن آمد به سوى روميان
پرده را بالا كشيدند از ميان‏
عكس آن تصوير و آن كردارها
زد بر اين صافى شده ديوارها
هر چه آن جا ديد اينجا به نمود
ديده را از ديده خانه مى‏ربود



بدان! رومی ها پاکبازانی هستند که اگر چه از تقلید و تکرار علوم بیهوده، وارسته اند ولی سینه های خود را از کینه، حسد و حرص پاک کرده اند. آنان دل خود را مانند آینه صافی کرده اند تا محلی برای بازنمایی صورتِ نامحدودِ الهی باشد. گر چه صورت الهی نامحدود است ولی دل انسان نیز اگر آینه وار صیقل داده شود حدی نخواهد داشت. عقل در این مقام بهتر است سکوت کند چرا که دل در دستان خداوند است یا اینکه خداوند همان دل است.



روميان آن صوفيانند اى پدر
بى‏ز تكرار و كتاب و بى‏هنر
ليك صيقل كرده‏اند آن سينه‏ها
پاك از آز و حرص و بخل و كينه‏ها
آن صفاى آينه، وصفِ دل است
كاو نقوش بى‏عدد را قابل است‏
صورت بى‏صورت بى‏حد غيب
ز آينه‏ى دل تافت بر موسى ز جيب‏
گر چه آن صورت نگنجد در فلك
نه به عرش و فرش و دريا و سمك‏
ز آن كه محدود است و معدود است آن
آينه‏ى دل را نباشد حد بدان‏
عقل اينجا ساكت آمد يا مُضل
ز آنكه دل با اوست يا خود اوست دل‏

صفحات ديگر
جديدترين مطالب
v خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری (نوشته‌ي شراره انصاری)
v یوسف وار دویدن (نوشته‌ي ابراهیم)
v آینه ی دل (نوشته‌ي ابراهیم)
v صلح با پدر (نوشته‌ي ابراهیم)
v گوردل (نوشته‌ي ابراهیم)
v عطر سنیبل - عطر کاج (نوشته‌ي شراره انصاری)
v زندگی و مرگ (نوشته‌ي ابراهیم)
v راه و بیراه (نوشته‌ي ابراهیم)
v چیز های کوچک (نوشته‌ي شراره انصاری)
v صبر بر رنج یا صبر بر فراق (نوشته‌ي ابراهیم)
آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
کوته نوشته‌ها (۶)
گزیده‌ای از کتاب‌ها (۲۴)
بشنو از نی (۵۶)